Showing posts with label سیاست. Show all posts
Showing posts with label سیاست. Show all posts

Friday, August 16, 2013

چند کات کوتاه زاویه نگاه یک شهروند به وزرای روحانی و مجلس نهم



جلسات چهار روزه مجلس شورای اسلامی در بررسی صلاحیت وزرای کابینه روحانی روی دیگری از سکه بود که تا به امروز در دوران حکومت جمهوری اسلامی دیده نشده بود. در پیگیری اخبار و تصاویر زنده از مجلس چند نکته برایم جالب بود که برای حافظه کوتاه مدت خودم اینجا ثبتشان میکنم.
  • مهم ترین نکته : تاکید و پافشاری بر تکرار اسم آقا! و بیانات و نظرات ایشان در صدر کلام و گفته های وزرا و  نمایندگان، نشان از سلطنت ولایت فقیه بر جان و مال و افکار همه آنهاست. ترس از ولایت فقیه و اعتراف به پیروی از دستورات ایشان در لحظه لحظه جلسات مجلس شهادتی آشکار به حضورمقتدرانه و مشمئزکننده قدرت یک جانبه  این سایه بر کل نظام است.  در حقیقت "حکومت فردی" ولایت مطلقه فقیه در سطر سطر گفتمان این نشست ها طنازی می کرد.
در مقابل نیز تاکید مکرر "فتنه"  که هر روز در جلسات رای اعتماد مجلس، بر آن گوشزد شد رونمایی دیگری از سنگینی هزینه های آن داشت . آنچه میان موضع گیری های خصمانه آشکار شد چیزی جز  وحشت مجلس و نمایندگان از اصحاب فتنه چه درحصر، چه در خارج  و چه در داخل نیست. 


  •  سکانس جالب و تماشایی از  نقش آفرینی پور محمدی  وزیر دادگستری  سبب شد باور کنم  همه آنهایی که دستشان به خون آلوده ست راحت تر از دیگران گریه می کنند! از جمله خامنه ای و پور محمدی. با دیدن اشک های عضوی از "هیات مرگ سال 67" در آغاز سخنانش،به یاد اشک تمساح خامنه ای در نماز جمعه معروف بعد از انتخابات 88 افتادم.
از تهدیدات پور محمدی در مجلس می توان نتیجه گرفت :1. آماده کنندگان مطالب ( شعار دهندگان سوپر انقلابی) برای سایت های اونور آبی منحرف هستند و ثابت قدم نیستند. در نتیجه نقد ممنوع !هر آن کسانی که افشا کنند، مدافعان آزادی و عدالتخواهی و حقوق بشری هستند که به لیست سیاه جمهوری اسلامی ملحق می شوند! پس اساسا آزادی، عدالتخواهی و حقوق بشر با مواضع و منافع جمهوری اسلامی منافات دارد. "عدالت تاوان داره! عدالت خواهی و اصرار بر حق تاوان داره! ایستادن بر موضع تاوان داره باید تاوانش رو داد." (همانطور که سالهاست واژه عدالت در این نظام قربانی می گیرد !). ضمن اینکه  صدای امریکا، رادیو زمانه، رادیو فردا، رادیو منافقین، دویچه وله آلمان، رادیو اروپای آزاد، العربیه، شبکه ضد انقلاب و کل روزنامه های خارجی که در مجلس  نام برده شد، هر شب توسط این آقایون مورد بررسی قرار می گیرد و حتی "واو" بی ارزشی از آنها در نظر آقایان دور نخواهد ماند.

  •  بی عدالتی و فسادی که در لفافه  از سوی نمایندگان و وزرا بصورت متلک چون نقل و نبات پراکنده و افشا می شد تا خرخره آقایان را فرا گرفته است (طوری که در قسمتی از صحبت های محمدی پور نقد و باور دوست شفیق دولت گذشته به قیمت پذیرش تمامی اتهامات توسط وی خواهد بود! تاوان استنطاق و تاوان عدالتی که باید پرداخته شود... تهدیدی که از لحن صحبت ها کاملامشهود بود) تا زمانی که یک پای عالیجنابان در این فساد گیر باشد جرات و جسارت مبارزه با فساد مالی وجود نخواهد داشت. فکر میکنم یکی از ابزار آقایان در مسکوت نگاه داشتن آنچه در داخل نظام میگذرد، کشیدن پای دیگران یا شاید تازه واردین به این عرصه است. 
  • ( من فکر میکنم آنچه سبب پافشاری موسوی بر مواضعش شد شاید همان پاکدامنی از فساد مالی و حاشیه های آن باشد.)

  • از نکات جالب و قابل توجه سکوت همه جانبه زنان مجلس بود. طوری که غیاب آنها در تایید و یا مخالفت با تمامی مسائل حتی تذکرات محسوس بود. فاطمه اختصاری در این باب نوشت: "زنان داخل مجلس را ببینید. وقتی این زبان به کام گرفته ها نماینده ی ما هستند، دیگر از جامعه ی مردسالار چه انتظاری می توان داشت؟!"
  •  جمله معروف "ادب مرد به از دولت اوست" واکنش بخش اعظمی از کسانی بود که جلسات را پیگیری می کردند.( تو خود حدیث مفصل بخوان.) تا آنجایی که عده ای به طنز جای محمد علی شاه را برای به توپ بستن چنین مجلسی خالی می کردند.
  • حسن ختام گفتمان آقایان بیانات آقای روحانی بود که فرمودند:"عده ای اردوکشی خیابانی کردند و عده ای دیگر کهریزک درست کردند...".! و اینچونین مواضع خویش را مشخص و چنان مؤکد نمود تا برخی خیال خام در سر و توقعی بیش از حد نپرورانند... .

Friday, April 20, 2012

تفاوت فرهنگی یا پدوفیلی؟

تجاوز، تعدی و یا تعرض جنسی ؟ کدامیک واژه مناسبی ست در توضیح تخلف جنسی که "حکمت الله قربانی" دیپلمات پنجاه ساله ایرانی در برزیل انجام داد؟
لمس اندام جنسی چهار دختر نه تا دوازده ساله توسط این دیپلمات ایرانی نشانه انحراف جنسیتی، کودک آزاری یا همان پدوفیلی ست  که در اقصا نقاط دنیا جرم محسوب میشود. این جرم که ازچندین ماه تا چندی سال قوانین کیفری و حبس را شامل میشود به دلیل مصونیت قانونی این دیپلمات تا کنون شامل اقدام قانونی نشده است و تنها با پیگیری وزرات خارجه کشور برزیل با توضیحی غیر منطقی از سوی سخنگوی وزرات خارجه ایران مواجه شده که  سوابق این عضو سفارت ایران  را دلیلی بر مبرا بودن وی از این اتهام قلمداد کرده است. در پی اظهارات مهمانپرست، سفارت ایران نیز در برزیل گزارش مربوط به تخلف جنسی این دیپلمات را ناشی از تفاوت های فرهنگی خوانده است!.
آنچه در اظهارات سفارت ایران "تفاوت فرهنگی" نامیده شد در علم روانشناسی "کودک آزاری جنسی" و یا "پدوفیلی"  خوانده میشود.   پدوفیلی   زیر مجموعه "پارافیلیا" یا انحرافات  جنسی ست که ناشی از سرکوب ها وعقده های جنسی و به دلیل عدم آموزش درست و همچنین عدم درک و تفهیم  غریزه جنسی   مبدل به اختلالات  روانی و جنسی میشود .  پدوفیلی  یا "بچه بازی" به ترجیح روابط جنسی با کودکان در تخیل و یا واقعیت گفته می شود. شخص بیمار در پنهان و یا بطور آشکارا  دست به استمناءزده و یا با تحریک جنسی کودک در بازی بی پرده او را مورد تعرض قرار داده وگاها تا حد تجاوز پیش می رود.


نگاهی کوتاه به پرونده های تجاوز به محارم در ایران نشان می دهد کودک آزاری و یا حتی تجاوز به کودکان شامل هیچگونه پیگرد قطعی و قانونی نبوده و نیست. حداقل روند چندین پرونده نشان می دهد حتی پدرانی که به کودکانشان تجاوز کرده اند تبرئه شده و شامل کیفر جزایی نشده اند.سال گذشته اخباری مبنی بر درخواست طلاق زنی به دلیل تجاوز جنسی همسرش به کودک ده ساله شان انتشار یافت که تنها با پذیرش طلاق و حق هضانت فرزند توسط مادر این دادگاه خاتمه یافت و هیچگونه پیگیری و مجازاتی که بتوان گفت درست و دقیق بوده صورت نگرفت.  طبق قوانین جزای اسلامی حکم جزای زنای محارم اعدام است. نمی دانم این بچه مثل یک زن، یک فرد کامل در قوانین جمهوری اسلامی شناخته نمی شد و یا دلیل خاصی برای این تبرئه وجود داشته است. در پرونده ای دیگردختری به نام شقایق زیر سن قانونی بارها و بارها توسط پدرش مورد تجاوز قرار میگیرد اما در نهایت پدر تبرئه شده و دختر که به علت شرایط خاصی تحت حمایت بهزیستی قرار نمیگیرد به خانه بازگردانده میشود . در حقیقت شقایق  دراختیار چنگالهای بیمار و درنده ای قرار می گیرد که این بار به غیر از مشکلات روانی و جنسی ، زخم خورده است و هیچ تضمینی در حمایت از شقایق در برابر پدر بیمارش وجود نخواهد داشت.
میتوان گفت قانونگذاران در ایران برای برخورد با معضل کودک آزاری به صورت جنسی به بند خاصی اشاره نکرده اند و این آسیب و معضل بسیار مهم در قوانین کشورمان جرم شناسی نشده است، پس به طور مشخص جرم انگاشته نمیشود.
اینجاست که میتوان نتیجه گرفت تفاوت فرهنگی منجر به بروز چنین جرمی از جانب یک دیپلمات نیست بلکه تفاوتهای حقوق بشری و نگاه کیفری، حقوقی و جزایی به حقوق کودکان است  که منجر به نادیده گرفتن یک بیماری مبرهن و مشخص آن هم از سوی یک فرد دیپلماتیک میشود. آنچه در قوانین یک کشور خانه و خانواده و حتی فرزندان زیر سن قانونی را حمایت نمیکند و به طورکل از لحاظ  علمی و فرهنگی  و قانونی مورد بررسی، پیگرد و یا حتی تحت پیشگیری یا درمان نیست چگونه در یک محیط   آزاد و بدو  ن موانع سرکوبگرانه کنترل خواهد شد؟



Saturday, February 25, 2012

آیا این شورای منتخب یا منتسب می تواند؟


روزهای نزدیک به انتخابات، بحث تحریم آن، شرایط رقت بار اقتصادی، تحریم های کمرشکن بین المللی، موج شدید دستگیریها، صدور احکام بی اساس یکسالگی حصر غیرقانونی رهبران مردمی جنبش سبز همگی حاکی از شرایط بحرانی داخلی است. بحرانی که در طول سن جمهوری اسلامی به اوج خود رسیده و در نهایت مهاری از سوی حکومت لجام گسیخته و بی پروا صورت نمیگیرد. این میان مردمی که از حاکمیت سرنوشت خویش محروم هستند  پرتلاطم و بدون داشتن ابزاری درست در مقابله با نظام دیکتاتوری که هرگونه حرکت غیر دلخواه را به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن سرکوب میکند نظاره گرانی را می مانند که از هرنسخه ای برای درمان این دمل بیش از حد چرکین شده استقبال می کنند تا شاید راهی به رهایی بگشایند.
پس از حصر رهبران جنبش اعتراضی مردم و ضمن سرکوب شدید کنش ها و اعتراضات، شورایی به نام شورای هماهنگی سبز امید اعلام موجودیت کرد. نگاههای پرسشگر بسیاری که در حمایت از یک ایدئولوژی روشن و شفاف برای رسیدن به حداقل های دموکراسی این شورا را بررسی و جویا شد بدون پاسخ روشنی تنها تشویق به همراهی و پیروی از گروهی شد که نه تنها برگزیده آرای مردم نبود که هیچ گونه قدمی در روشن ساختن اعضا، پیشینه و حتی ایدئولوژی اعضای خارجی و داخلی اش از خود نشان نداد. 
این میان بهانه امنیت اعضا در داخل ایران دستمایه انتقادات بسیاری شد که هنوز به طور واضح و مبرهن پاسخی در خور نداشته است. با در نظر گرفتن دیکتاتوری که سالها بدون نقاب و بی پرده بر سرنوشت مردم سایه افکند لبیک گفتن به چهره هایی که پشت ابرهای شک و تردید همچنان به صورت یک علامت سوال بیانیه صادر میکنند کمی غیرعقلانی و غیردموکراتیک به نظر می رسد، برای باور غیرعقلانی بودنش نیاز به مطالعات سیاسی و حتی تعریف گزینه های دموکراسی نیست; تنها با اشاره به انتخاب مردم و حق شهروندی آنان در حمایت از منتخبانشان کافی ست که گزینه غیر مردمی بودن اعضای این شورا برهمگان فاش شود. ضمن این که پاسخ به معرفی اعضا بارها و .بارها از سوی حامیان این شورا و حتی تنها نماینده معرفش همیشه بی جواب بوده است یارگیری مشخص و بی پرده موافقان و مخالفان این شورا حکایت از مرزبندی های تشکیلاتی دارد که در زمان حضور میرحسین موسوی و مهدی کروبی به نام  "متکثر بودن جنبش مردمی"  نفی شده است. بیانیه های این رهبران در اعتراض به اعدامها و دستگیری ها نشان بارزی از نفی مرز بندی بین موافقان و مخالفان اصلاحات است. با توجه به اینکه این شورا درغیاب این دو تن اعلام نمایندگی از سوی میرحسین موسوی می کند و مدعی ادامه راه اوست این سوال پیش می آید که چگونه بدون در نظر گرفتن مشخصه های بسیار ساده " خواسته مردم " ، " متکثر بودن جنبش " و " حق تعیین سرنوشت " و در نهایت " شفافیت " در انجام هرگونه اقدامی  خود را نماینده این شعارهای به یاد مانده از ستادهای انتخاباتی موسوی میداند؟
بانگاهی گذرا بر بیانیه های شورای هماهنگی راه سبز امید و بررسی اتفاقات پس از آن به روشنی میتوان دریافت که نامشخص بودن اعضا ، پیشینه و ایدئولوژی شان در مقام رهبری یک جنبش، نداشتن هدف معین و از پیش تعریف شده، عملکرد ضعیف و حداقل نسبی این شورا سبب ایجاد شکاف و اختلافات بسیاری میان احزاب و  گروه هایی شد که قبل از ظهور این شورا با توجه نداشتن باورهای یکسان  در یک هدف مشترک به  یک سمت و سو گام برداشتند.
 دراولین قدم جدا کردن مجتبی واحدی از این تشکیلات بزرگترین ضربه ای بود که دوستان اصلاح طلب به خود این شورا و بعد به اتحاد فعالین سیاسی و منتقدان حکومتی زدند. پس از آن با صدور بیانیه ها یکی پس از دیگری مورد نقد مردمی قرار گرفت که نه بیانیه دهندگان را انتخاب کرده بودند و نه در صدور این بیانیه ها خود و یا نمایندگانشان نقشی داشتند. پس از گذشت یک سال از حصر موسوی و کروبی نه تنها این شورا در شکستن این زندان غیرقانونی نقش موثری نداشت که همچنان به روند یک سویه تصمیم گیری بدون در نظر گرفتن پتانسیل های موجود ادامه می دهد. گرفتن روزه در مقابل اعتصاب غذا و پایین آوردن سطح اعتصاب در حد روزه ، اعلام اعتراضات بدون واکنش، الله اکبر سکوت و یا راهپیمایی سکوت کمک به سرکوب هرچه بیشتر و ایجاد موج رعب و خفقانی بود که منجر به یاس و ناامیدی شد. بیست و پنج بهمن امسال یعنی سال نود دوسال پس از تجربه اعتراضات گسترده خیابانی و مشاهده بازتاب خبری آن در دنیا دل به جمعیتی خوش کردیم که به بهانه روز ولنتاین و یا خرید مایحتاج از ترس فقر و قحطی ناشی از تحریم در پرتردد ترین ساعات روز در خیابان قدم می زدند. جالب اینجاست که مدافعان این شورا با نوشتن جملاتی سعی در بزرگ جلوه دادن این حرکت دارند که باورش در حد افکار کودکانه مضحک به نظر می رسد. به عنوان مثال دوست اصلاح طلبی درفیس بوک خود نوشته بود" جمعیت کثیری که با نگاه های اعتراض آمیزش پایه های دیکتاتوری را به لرزه افکند و یادآور شد که ماهنوز زنده ایم و امیدواریم". نه اینکه بیان این جملات اغراق آمیز به کسی صدمه ای وارد کند اما برای آنهایی که اعتراض را تجربه کردند دستمایه خنده ای تلخ از افول قدرت جنبش است.
 با وجود نقدهای به جا و حتی به قول دوستان بی جایی که به شورا شد بدون بررسی اثرات مثبت یا منفی و حتی نتیجه گیری از کنش و واکنشها، این شورا مجددا فراخوان پیاده روی در خیابانهایی را می دهد که با مشخص کردن مسیرها تنها کمک شایان ذکری به شناسایی فعالینی میکند که تا به امروز از چنگال دستگیری گریخته و یا رها شده اند. بگذریم که بیست و پنج بهمن ثابت کرد این شورا بدون نظر گرفتن گرایشات سیاسی و قدرت واکنش مردم سبب دستگیری حتی رهگذرانی شد که از وجود چنین تجمعی بی خبر بودند! باور این که قشر بسیار عظیمی از مردم دسترسی به اخبار روز ندارند برای این شورا ملموس نیست.
 دلخوش کردن به جمعیت چندصد هزار نفره در برابر میلیونها نفری که در ایران زندگی می کنند نشان از محاسبه نکردن خطرات احتمالی برای کسانی را دارد که به هر وسیله ای خبر این تجمعات به گوششان رسیده است. بعد از فراخوان پیاده روی که تجربه اخیر نشان داد حتی بازتاب مطبوعاتی بالقوه ای نداشته ، دعوت به حضور در خانه به نشانه اعتراض یکی دیگر از نشانه های ضعف عملکرد این شوراست. این که خانه نشینی چه اثری جز خالی شدن خیابان خواهد داشت بحث دیگری ست که با درنظر گرفتن مقوله اعتصاب عمومی و روشن بودن مراجع اعلام اعتصاب و هماهنگ بودن همه گروه ها و در برگرفتن جمعیتی موافق که با آنچه گفته شد شورا این جمعیت را با خود همراه نکرد امری ست ناممکن که آینده به زودی پرده از این واقعیت دردناک برخواهد انداخت.در این کشاکش  آمار دستگیری فعالین حتی مدنی نشان از ممتد بودن خط سرکوب وعدم هراس دستگاه از اعمال حداکثری خشونتی ست که مرزمشخصی در اعمال آن از سوی دستگاه حاکم تعیین نشده است. آیا واکنش مناسب و درخور این اندازه سرکوب تنها پیاده روی و سکوتی ست که نهایت آن دستگیری های مجدد خواهد بود؟ آیا حد واندازه اعتصاب در یک فراخوان ساده است؟ آیا این فراخوان ها تا به امروز مثمر ثمر بوده است؟ 
شاید با درنظر گرفتن نقدهای وارد به عملکرد شورایی که خود را نماینده مردم میخواند تعیین میزان پتانسیل واکنش و همینطور بررسی کنش های مناسب و به جا کار سختی نباشد. مدتی پیش کنگره ملی توسط مجتبی واحدی برای بار چندم پیشنهاد شد. پیشنهادی که به جای نقد و بررسی درست، تنها تخریب و به باد فراموشی سپرده شد. این که شورای هماهنگی راه سبز امید میتواند نماینده افکار و گروهی منتسب به اصلاح طلبان باشد نه تنها قابل انکار نیست که در قالب یک تشکل منتخب تنها از سوی یک گروه خاص در کنگره ای ملی و متشکل از هر عقیده ای وایدئولوژی میتواند مدافع دیدگاههای قشر منتسبش باشد. اما این که خود را رهبر قشر عظیمی از مردمی که هیچ شناختی نسبت به آنها ندارند معرفی کنند، خود آغاز انحصار و سرانجام دیکتاتوری ست که امنیت یکی از بهانه های تکراری این نوع دیدگا ه است. جمهوری اسلامی سالها با شعار اقدام برعلیه امنیت و یا به مثابه امنیت امکان این بازی سیاسی را از نوظهوران سلب کرد. با توجه به کثرت اپوزسیون میتوان گفت درکنار هم قرار گرفتن ذره ذره  این پتانسیل های  کوچک و با حضور نخبگان هر دیدگاه،  قدرتی درخور توجه رقم خواهد خورد که شاید در کارشناسی کردن درست مبارزات طولانی ، هدفمند و از پیش تعیین شده مورد استقبال بیشتر و بهینه تر قرار خواهند گرفت. در حقیقت دموکراسی سلب شده و مورد تقاضای ملت درآغاز اتحاد و درنهایت باور حضور مخالف است و کنگره ملی تنها راه حل برون رفت از بحران این روزهاست. کنگره ای که حتی میتواند در این سردرگمی  با اعمال نفوذ در مجامع بین المللی و بیان خواسته های مردم ایران مانع از جنگ ناخواسته ای شود که این روزها گام به گام به آن نزدیک تر می شویم. به طور حتم شورای هماهنگی به تنهایی قادر به توقف این جنگ سرنوشت ساز و شوم نخواهد بود.

Wednesday, November 30, 2011

اشغال سفارت انگلیس

دیروز هشت آذر سال نود یکبار دیگر تاریخ تکرارشد! " اشغال سفارت انگلیس "توسط  عده ای دانشجوی تندرو و البته همراهی  اراذل و اوباشی که میتوان گفت  نقش بسزایی در نشان دادن توحش اشغال کنندگان به دنیا داشتند ودر حقیقت اوج کنشهای غیرمتعارف سردمداران حکومت، ایران را بار دیگر در صدر اخبار دنیا قرار داد.این میان آمار موافقان ومخالفان این حرکت نامتعارف در مواجهه با مسائل ومعضلات دیپلماتیک چند درصد واز چه قشری هستند همچنان نقطه کوری ست که بار دیگر نام ایران و ایرانی را تحت الشعاع قرار میدهد.
درحقیقت استفاده از عنوان دانشجوی معترض در اخباری که اول از سایتها و کانالهای حکومتی پخش شد گامی در جهت  مخدوش کردن چهره دانشجو ودر مقابل  تحت الشعاع قرار دادن آمار موجهی از قشر تحصیل کرده در حرکتی با عنوان "اعتراض" وبه شکل غیرقانونی "اشغال" بود.تنها با نگاهی گذرا به عکسهای منتشر شده از سایتهای خبری معتبری چون بی بی سی میتوان به این باور رسید که نه تنها عنوان دانشجو که مدافعان و موافقان جنبش سبز هدفهای بسیارواضحی در برنامه اشغالگران سفارت بوده است. استفاده از شال سبز توسط مهاجمان و اشغالگران  که نماد  جنبش سبز میباشد سیاستی بوده  است در جهت همراه نشان دادن قشری از مردم ایران  که پیش تر  در اعتراضات مدنی شان شهره دنیا شده اند. این میان استفاده از چوب وچماق وهمچنین به آتش کشیدن خودرو و شکستن پنجره ها ازجمله رفتارها و خشونتهایی ست که نام  دانشجو،معترض و حتی جنبش مدنی مردم ایران را نشانه میرود.
امروز نه آذر سال نود دیوید کمرون نخست وزیر بریتانیا در واکنش به اشغال سفارت این کشور در ایران گفت:ما اقدامی سختگیرانه را در واکنش به رفتار شنیع و شرم آور ایرانی ها بررسی خواهیم کرد ." ! در پی اظهارات این مقام بریتانیایی کارکنان سفارت ایران 
.در بریتانیا اخراج شده و سفارت نروژ در ایران به دلیل عدم امنیت کارکنان تعطیل شد.
آلمان سفیر خود را فراخواند و ویلیام هیگ وزیر امور خارجه بریتانیا اذعان داشت:    همه سفرای ایران در کشورهای اروپایی احضار شده‌اند


Friday, November 11, 2011

قتل منجی به دست ناجی یا قتل پناه دهنده به دست پناهجو











پانزده خرداد سال هزارو سیصد و چهل دو روح الله خمینی در مقام آیت الله در اعتراض به انقلاب سفید دستگیر و روانه زندان شد. خبرها حاکی از محاکمه و در پی آن اعدام خمینی بود که آیت الله شریعتمداری شبانه راهی تهران شد. در تبعیت از ایشان علمای شهرستانها و مراجع تقلید به تهران عزیمت کردند طوری که ساواک به مسافرت همه آنها در یک زمان خاص مشکوک شده و محل اقامت آیت الله شریعتمداری را تحت نظر میگیرد. در پی نشست علما برای نجات جان روح الله خمینی و دیگر روحانیون دستگیر شده بیانیه ای به یاری آیت الله منتظری تنظیم میشود که در متن آن چهلم شهدای پانزده خرداد به “مرجع تقلید روح الله خمینی” تسلیت گفته شد. این بیانیه با اعتراض جمعی از علما نسبت به چگونگی مرجعیت خمینی روبرو شد که با اعلام اقتدای آیت الله منتظری به وی توسط سی و سه نفر از علما امضا و به منزل خمینی تلگراف شد. در تایید این بیانیه نخست آیت الله شریعتمداری در مقام مرجعیت وسپس آیت الله میلانی و مرعشی نجفی وشیخ محمد تقی آملی از مراجع وقت در بیانیه هایی جداگانه خمینی را به عنوان مرجع معرفی کردند. در حقیقت مرجعیت شخص خمینی به دلیل حفظ جانش بود نه درجه اجتهادش!
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آیت الله شریعتمداری با مخالفت با اختیارات نامحدود ولی فقیه به یکی از منتقدین خمینی مبدل شد که این انتقاد به قیمت برچسب زدن نقشه کودتا علیه نظام به وی و صادق قطب زاده تمام شد. آنطور که در خاطرات آیت الله منتظری یاد شده ری شهری قاضی پرونده قطب زده اعتراف کرده بود احمد خمینی به زندان رفته و به قطب زاده پیغام میرساند: امام گفته بنا به مصلحت اعتراف کنید آیت الله شریعتمداری در این اتهام نقش داشته تا عفو شوید. ضمنن در این خاطرات از قول برخی منابع حکومتی جریان کودتای منتسب به قطب زاده ساختگی قلمداد میشود. این کودتای ساختگی اما به قیمت حصرآیت الله شریعتمداری تا مرز کشته شدن این مرجع پیش میرود.
جلوگیری از درمان تخصصی آیت الله شریعتمداری توسط شخص خمینی، عامل بروز این مرگ زودهنگام شد. در این باب آیت الله حاج رضا صدر بارها از خمینی درخواست کرد که ایشان مورد مداوا قرار گیرد که حتی به هتک حرمت توسط خمینی نسبت به آیت الله شریعتمداری می انجامد.(نقل قول از آیت الله حاج رضا صدر). بگذریم از حصر آیت الله منتظری که متعاقب مخالفتهای با اعدامهای سیاسی وحتی نامحدود بودن قدرت رهبری چگونه ناجی رهبر انقلاب ایران را به کام شکنجه کشانید؛ درحقیقت در ماجرای آیت الله العظمی شریعتمداری، ناجی خمینی از مرگ به دست وی نابود شد، قتل منجی به دست ناجی!
واما تاریخ اینبار به گونه ای دیگر تکرار شد. خامنه ای که در زمان طاغوت توسط خانواده میرحسین موسوی پناه داده شده بود و عضو دوری از خانواده به حساب میامد در پی انتخابات هشتاد و هشت برای سرکوب مخالفانش دست به حصر غیرقانونی موسوی و کروبی میزند. این روزها با داغ شدن شایعه سرطان خون میر حسین موسوی، محمد نوریزاد مطلبی را در سایت خود به اشتراک میگذارد که با طرح سوالهایی بدین نتیجه میرسد که مرگ آقایان موسوی و کروبی میتواند دستمایه نظام دیکتاتوری حاکم باشد که به نظر من کاملن متوجه شخص خامنه ای ست. این میان تاریخ یادآور مرگ منجی به دست ناجی ست؛ آن هنگام که مصلحت اندیشی آیت الله شریعتمداری سبب رهایی خمینی از مرگ شد آیا وی به جان او رحم کرد؟ امروز چه تضمینی ست که خامنه ای با همان درجه بازهم به مصلحت به جان پناه و خویشش رحم کند؟ بعد از انتشار این نوشته توسط نوریزاد هنوز واکنش درستی از سوی مقامات جمهوری اسلامی صورت نگرفته و همچنان سلامت موسوی، کروبی و همسرانشان در پرده ای از ابهام قرار گرفته است.
دراین میان شورای هماهنگی امید و شخص امیرارجمند به عنوان مشاور میرحسین موسوی هنوز جویای سلامتی ایشان نشده و یا بیانیه، تاییدیه و یا تکذیبیه ای منتشر نکرده اند. واقعن مسئولیت جان میر حسین و شیخ مهدی کروبی با کیست؟ آیا واکنش ها در زمان حصر آنان کافی ومثمرثمر بوده است؟ اگر نبوده سکوت و منفعل بودن در شرایط مبهم کنونی تنها راه باقی مانده است؟ آیا تاریخ بزرگترین مرجع عبرت نیست؟ آیا محبوبیت آیت الله شریعتمداری و منتظری کمتر از میرحسین و شیخ مهدی بود؟ آیا مرگ آنان که به مرور به آنها تحمیل شد پایه های دیکتاتوری را لرزاند؟
پانوشت: خامنه ای نیز به عنوان دومین رهبر انقلاب ایران بنا به مصلحت به درجه تقلید رسید. وی زمانی بنا به اصل سوم رساله مراجع تقلید یعنی “عده ای از علمای مورد اطمینان، مجتهدی را اعلم و شایسته تقلید بدانند” به این درجه دست یافت که خلاء جدی مرجع تقلید به علت فوت آیت الله اراکی محسوس بوده و همچنین عضویت سیاستمداران برجسته ای چون هاشمی رفسنجانی (رییس جمهور وقت)، حسن روحانی، ناطق نوری (رییس مجلس وقت)، شیخ محمد یزدی (رییس وقت قوه قضائیه)، امامی کاشانی و احمد جنتی یکی از نقاط عطف این انتخاب بوده است. به نظر نگارنده، آنان که به مصلحت می آیند به مصلحت میکشند و به مصلحت میسازند حتی اگر این مصلحت جان نزدیکان و خویشانشان باشد.








Saturday, September 10, 2011

واکنش کیهان به نامه سرگشاده وبلاگ نویسان



کیهان امضاء کنندگان نامه به شوراي مركزي مجمع روحانيون را "گروهک های ضد انقلاب " خواند و آنها را متواری دانست.



تحركات چندلايه اعضاي مركزيت مجمع روحانيون براي فاصله گذاري با فتنه سبز، نگراني و خشم شديد شماري از فعالان رسانه اي ضدانقلاب را موجب شد.
ارگان رسمي گروهك ملي- مذهبي، نامه اعتراضي تندي را به امضاي 38 وبلاگ نويس ضدانقلاب و خطاب به شوراي مركزي مجمع روحانيون منتشر كرد. اغلب امضاكنندگان نامه از كشور متواري هستند.
در نامه منتشره با اشاره به اظهارات خاتمي، موسوي خوئيني ها، ابطحي و... كه بوي شانه خالي كردن از مسئوليت فتنه سبز و تندروي هاي موسوي و كروبي را مي دهد، آمده است: در حصر خانگي و در غياب موسوي و كروبي انتظار آن بود كه پرچم بر زمين نماند اما نه تنها حركت مخالفان پشتيبان خود را از دست داده، بلكه سكوتي توام با رضايت نسبت به حصر اين بزرگواران، اهل سياست را دربر گرفته است.
اين نامه مي افزايد: با انتشار شايعه دستگيري موسوي و كروبي، انتظار از تشكل شما به عنوان حامي اين عزيزان، بسيار بيشتر از آني بود كه كرديد. انتظار آن بود كه اقدامي عملي از بزرگترين تشكل روحانيون اصلاح طلب ديده مي شد و اگر اميد به نتيجه اي براي اين اقدام نبود آيا نمي توانستيد با بست نشيني خواستار آزادي رهبران سبز باشيد؟ اما متاسفانه گذر ايام نشان داد كه اعتراض هاي هر از چند شما، از كنايه هايي آن هم در خلوت وب سايت هايتان فراتر نخواهد رفت. شايد برخي استدلال نمايند كه تشكل شما تحت فشار است و فرصت اعتراض سازمان يافته نداريد. اما صحبت هاي مناقشه آميز گاه و بي گاه دبيركل حزب متبوع از جمله طلب بخشش از نظام و سخنان ديگر اشخاص برجسته آن تشكل، از جمله موسوي خوئيني ها گمانه زني هاي اوليه در جدا بودن مسير تشكل شما از راهي كه آقايان موسوي و كروبي در برابر ملت گشودند را قوي تر كرده است. اين نگراني ها زماني رنگ جدي تري به خود مي گيرد كه آقاي موسوي خوئيني ها از رسميت نداشتن جنبش سبز سخن مي گويد؛ گويي براي شركت در انتخابات و در راستاي اجابت پيش شرط نظام درباره اعلام برائت از جنبش سبز، راه مناسب را در پاك كردن جنبش سبز ديده اند. و يا صحبت هايي در حمايت از رهبري ايراد كرده اند كه تماما با مواضع ثبت شده آقايان موسوي و كروبي در تناقض مي باشد. براي ما جاي عجب است كه چگونه وزير سابق كشور (موسوي لاري) مي تواند از اجراي قانون در دوره وزارت خود سخن بگويد؟ آيا انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم، بر مبناي قانون برگزار شد؟
وابستگان به گروهك هاي التقاطي در ادامه نامه خود تصريح كرده اند: انتظار از اعضاي شما به عنوان افرادي كه داعيه اخلاق گرايي در سياست را داريد، آن است كه صادقانه برخورد كنيد. هيچ شخص و گروهي، موظف و مكلف به حمايت از جنبش سبز نيست. هيچ حزب و دسته اي را نمي توان با استفاده از زور، به شركت يا عدم شركت در انتخابات، مجبور كرد. اما اخلاقي تر آن است كه در چنين حالتي، از اعتبار خود و تشكل متبوع تان مايه بگذاريد و نه سران جنبش سبز.
نويسندگان متواري اين نامه مي افزايند: امضاكنندگان، ضمن اعتراض شديد به رويه تشكل متبوع شما در چند ماهه پس از بازداشت سران جنبش سبز، و موضع گيري هايي كه بيشتر بوي منفعت گرايي شخصي و حزبي دارد، تا مصلحت گرايي جمعي، از شما مي خواهند كاري نكنيد تا شايعاتي كه درباره خشنود بودن برخي از بازداشت موسوي و كروبي به گوش مي رسيد، درباره شما مصداق پيدا نمايد. اگر بنا به هر دليلي راه آينده خود را خارج از اسلوب هايي كه موسوي و كروبي ترسيم كرده اند، مي دانيد، از حساب جنبش سبز، خرج منفعت طلبي هاي گروهي خود ننماييد و به صراحت اعلام نماييد كه راه و حساب آن مجمع، سوا از راه موسوي و كروبي است.
عناصر همسو با گروهك نهضت آزادي در پايان اين نامه نوشته اند: بديهي است همگان به توان شما در همراهي آگاهي دارند، لذا انتظار از شما بسان انتظار از موسوي و كروبي در حضورهاي خياباني نيست- چرا كه آن زمان كه هنوز به وجود جنبش سبز اذعان داشتيد، همراهي نكرديد، اكنون كه گويا وجودش را نيز به رسميت نمي شناسيد، همراهي فيزيكي تان پيشكش- ولي انتظار از تشكل شما بيشتر از آن خواهد بود كه چند جمله دوپهلو در سايت هاي خود بگذاريد.
يادآور مي شود ميرحسين موسوي به تازگي در ديدار با فرزندان خود و در اظهاراتي- كه معطوف به تحرك كساني چون خاتمي و موسوي خوئيني ها براي بازگشت به عرصه انتخابات و فعاليت سياسي در كشور بود- اعلام كرده است «با توجه به تداوم وضع فعلي نمي توان اميدي به انتخابات و شركت در آن داشت». گفته مي شود موسوي به شدت از تنها ماندن در فضاي سياسي و انگشت نما شدن هراسان است.





Wednesday, September 7, 2011

نامه وبلاگ نویسان ایرانی به مجمع روحانیون مبارز


سی و هشت وبلاگ‌نویس ایرانی٬ با انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به اعضای شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز٬ خواستار شفاف شدن مواضع سیاسی این گروه در قبال جنبش سبز و رهبران آن شدند.

امضا کنندگان این نامه با اشاره به مواضع اخیر برخی از اعضای شورای مرکزی این تشکل٬ خواستار آن شدند که مجمع روحانیون میان در پیش گرفتن اصلاحات به شیوه سابق و جنبش سبز٬ یکی را انتخاب کند. آنان در بخشی از نامه خود آورده‌اند: «با انتشار شایعه دستگیری موسوی و کروبی، انتظار از تشکل شما بعنوان حامی این عزیزان، بسیار بیشتر از آنی بود که کردید. انتظار آن بود که اقدامی عملی در جهت خاتمه دادن به این حصر غیر قانونی از بزرگترین تشکل روحانیون اصلاح‌طلب دیده می‌شد و اگر امید به نتیجه‌ای برای این اقدام نبود آیا نمی‌توانستید به تاسی از علمای عهد مشروطه با بست نشینی در اماکن متبرکه، خواستار آزادی رهبران سبز باشید؟»

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

اعضای محترم شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز

با سلام و احترام

روزهایی که پشت سر می‌گذاریم٬ جهانیان با چشم‌هایی مبهوت٬ شاهد دلاوری آزادگان و دموکراسی‌خواهان جهان عرب٬ علیه دیکتاتورهایی است که دوران زعامت آن‌ها٬ چیزی جز قصه مکرر و پرغصه ستم بر مردم نبوده است. پیروزی‌های مداوم عقلانیت و خرد٬ دموکراسی و آزادی بر جهل و استبداد و تانک و توپ٬ بار دیگر بر این سخن تاریخی مهر تاییدی زد که: حکومت با کفر می‌پاید و با ظلم٬ نه!

کم نیستند صاحب نظرانی که جنبش سبز مردم ایران را از عوامل محرک بر مردمان تونس و مصر و لیبی و سوریه می‌دانند. آنان نیز مانند ما٬ قصد کوتاه کردن دست استبداد از کشور خویش را داشته‌اند. امروز اما زمان آن است که از خود بپرسیم: چه شد در کشورهای عربی٬ مردم معشوق دموکراسی و آزادی را در آغوش می‌گیرند و ما با وجود تجربه ۱۰۵ ساله٬ هم‌چنان از دست‌یازی به آن محروم‌ایم؟

فراموش نکرده‌اید و نکرده‌ایم که در روزهای سقوط دیکتاتور تونس و فرعون مصر٬ دو همراه جنبش سبز٬ مهدی کروبی  میرحسین موسوی٬ از مردم دعوت کردند تا در حمایت از انقلاب مردم مصر و تونس به خیابان ها بیایند. جوش و خروشی در جامعه فتاد و میلیون ها نفر دعوتشان را اجابت کردند. همین دعوت و همراهی با مردم باعث شده است که این عزیزان هم‌اکنون در حصر خانگی گرفتارند. انتظار مردم آن بود که در غیاب این عزیزان پرچم آزادی‌خواهی بر زمین نماند اما نه تنها حرکت مردم پشتیبان خود را از دست داده است بلکه سکوتی توام با رضایت از طرف اهل سیاست حصر این بزرگواران را در بر گرفته است.

آقایان موسوی و کروبی، با پایداری بر عهدی که با مردم بسته بودند، امروز در پیشگاه ملت، روسپید هستند. آن ها به کرات روند ظالمانه حاکمان در تضییع حقوق ملت، را به نقد نشستند و بارها بر غاصب بودن دولت فعلی و به رسمیت نشناختن آن تاکید کردند. چنانچه بیانیه های میر سبز و سخنان شیخ شجاع را بار دیگر مرور نمایید، بی شک بر اصرارشان در محکومیت حکومتی که دست به سرکوب و کشتار مردم بی گناه یازیده و لزوم پاسخگویی چنین حاکمانی بر خون های ریخته شده، وقوف خواهید یافت.

در حافظه این مردم ثبت است که چگونه شیخ شجاع در آخرین سخنان منتشر شده از حصر، چنین حکومتی را نه جمهوری و نه اسلامی دانست. این مردم هنوز به یاد دارند که آیت الله العظمی منتظری که به شهادت اکثر علما، اعلم فقها بود، رهبر فعلی را براساس احکام فقهی ظالم دانسته و حکم به عزل چنین رهبر ناعادلی داد. رهبر ناعادلی که شیخ می گفت که اختیاراتش از اختیارات خدا نیز بیشتر شده، در سیطره ولایتش و توسط نهادهای تحت سلطه اش، جنایت های بی شماری ثبت گردیده که نتیجه بی درنگش ملغی شدن ولایت اوست. مردم نیز در تظاهرات گوناگون این خواسته را فریاد کرده اند و امروز شکی در ساقط شدن ایشان از مقام رهبری بواسطه نداشتن پیش شرط چنین مقامی، عدالت، نیست.

آقای میر حسین موسوی، در بیانیه ۱۷ ام، به صراحت کف مطالبات جنبش سبز برای گشایش باب تعامل با حاکمیت را برشمرده اند که بی گمان پیش‌شرط هرگونه کنش سیاسی حداقلی در چارچوب سیستم فعلی است و نادیده انگاشتن آن شروط، برابر با نادیده انگاشتن حق ملت بر تعیین سرنوشت خویش می باشد.

با انتشار شایعه دستگیری موسوی و کروبی، انتظار از تشکل شما بعنوان حامی این عزیزان، بسیار بیشتر از آنی بود که کردید. انتظار آن بود که اقدامی عملی در جهت خاتمه دادن به این حصر غیر قانونی از بزرگترین تشکل روحانیون اصلاح‌طلب دیده می‌شد و اگر امید به نتیجه‌ای برای این اقدام نبود آیا نمی‌توانستید به تاسی از علمای عهد مشروطه با بست نشینی در اماکن متبرکه، خواستار آزادی رهبران سبز باشید؟

اما متاسفانه گذر ایام نشان داد که اعتراض های هر از چند شما، از کنایه هایی آن هم در خلوت وبسایت هایتان فراتر نخواهد رفت. شاید برخی استدلال نمایند که تشکل شما تحت فشار است و فرصت اعتراض سازمان یافته ندارید. اما صحبت های مناقشه آمیز گاه و بیگاه دبیرکل حزب متبوع از جمله طلب بخشش از رهبری و سخنان دیگر اشخاص برجسته آن تشکل، از جمله جناب آقای موسوی خوینی ها گمانه زنی های اولیه در جدا بودن مسیر تشکل شما از راهی که آقایان موسوی و کروبی در برابر ملت گشودند را قوی تر کرده است. این نگرانی ها زمانی رنگ جدی تری به خود میگیرد که جناب آقای موسوی خویینی ها که یک دهه پیش، نسلی از دانشجویان زندگی و آینده خود را فدای حمایت از مطبوعه به مسلخ برده شده ایشان کردند و بسیاریشان هنوز هزینه این اقدام خود را می‌پردازند از رسمیت نداشتن جنبش سبز سخن می راند! گویی برای شرکت در انتخابات و در راستای اجابت پیش شرط رهبری و فرمانده سپاه به جای اعلام برائت از جنبش سبز، راه مناسب را در پاک کردن جنبش سبز دیده اند. و یا صحبت هایی در حمایت از رهبری ایراد کرده اند که تماما با مواضع ثبت شده آقایان موسوی و کروبی در تناقض می باشد.

برای ما  جای عجب است که چگونه وزیر سابق کشور٬ می‌تواند از اجرای قانون در دوره وزارت خود سخن بگوید؟ آیا انتخابات مجلس هفتم و ریاست‌جمهوری نهم٬ بر مبنای قانون برگزار شد؟ آیا حملات نیروی انتظامی به دانشگاه‌ها – که آقای موسوی لاری مسوولیت آن‌ها را بر عهده داشته‌اند – براساس قانون بوده است؟

انتظار از اعضای شما به عنوان افرادی که داعیه‌ اخلاق‌گرایی در سیاست را دارید٬ آن است که صادقانه با مردم برخورد کنید. هیچ شخص و گروهی٬ موظف و مکلف به حمایت از جنبش سبز  نیست. هیچ حزب و دسته‌ای را نمی‌توان با استفاده از زور٬ به شرکت یا عدم شرکت در انتخابات٬ مجبور کرد. اما اخلاقی‌تر آن است که در چنین حالتی٬ از اعتبار خود و تشکل متبوع‌تان مایه بگذارید و نه رهبران جنبش سبز. پیش‌شرط‌های حضور در انتخابات برای آنان که دل در گروی جنبش سبز دارند٬ پیش از این توسط مهدی کروبی و میرحسین موسوی اعلام شده است.

ما انتظار داریم که تحول عظیمی که در دو سال گذشته در کشور رخ داده٬ رویه و روند برخی رفتارها را تغییر دهد. انتظار نداریم که هم‌چون سال ۸۴ وزیر کشور با آقای مهدی کروبی از تقلب در انتخابات سخن بگوید و زمانی که با رهبر جمهوری اسلامی محشور است٬ مهدی کروبی را به توهم متهم کند. انتظار امروز جامعه ایران آن است که همه آنانی که دستی بر آتش سیاست دارند٬ تحول اخلاقی رخ داده در جامعه طی دو سال گذشته را درک نمایند.

امضا کنندگان این نامه، ضمن اعتراض شدید به رویه تشکل متبوع شما در چند ماهه پس از بازداشت رهبران جنبش سبز، و موضع گیری هایی که بیشتر بوی منفعت گرایی شخصی و حزبی دارد، تا مصلحت گرایی جمعی، از شما می خواهند که کاری نکنید تا شایعاتی که درباره خشنود بودن برخی از بازداشت موسوی و کروبی به گوش می‌رسید٬ درباره شما مصداق پیدا نماید. از تشکل شما بواسطه ادعای همراهی با آقایان موسوی و کروبی، که یکی دبیرکل سابق تشکل تان بوده و دیگری نامزد مورد حمایت تان در انتخابات انتظار داریم که اقدام عملی جهت رفع حصر ایشان صورت دهید. اما اگر بنا به هر دلیلی راه آینده خود را خارج از اسلوب هایی که موسوی و کروبی ترسیم کرده اند، می دانید، تقاضامندیم که از حساب جنبش سبز، خرج منفعت طلبی های گروهی خود ننمایید و به صراحت اعلام نمایید که راه و حساب آن مجمع، سوا از راه موسوی و کروبی و حساب جنبش سبز است.

جنبش سبز در دو سال گذشته حداقل ۷۰ شهید تقدیم آزادی این ملت کرده و هزاران نفر از هواداران این جنبش در بدترین شرایط بازداشت و شکنجه شده اند و حتی در داخل زندان ها از مبارزه با حکومت جور و ظلم دست نشسته اند. اگر هنوز وجود جنبش سبز را انکار نمیکنید و خود را جزیی از آن میدانید، از جنابان عالی انتظار حمایت عملی داریم. بدیهی است همگان به توان شما در همراهی آگاهی دارند، لذا انتظار از شما بسان انتظار از موسوی و کروبی در حضورهای خیابانی نیست – چرا که آن زمان که هنوز به وجود جنبش سبز اذعان داشتید٬ همراهی نکردید، اکنون که گویا وجودش را نیز به رسمیت نمی شناسید، همراهی فیزیکی تان پیش کش – ولی انتظار از تشکل شما به عنوان مسوولان سابق همین حکومت و شریک در مظالم و مصایب رفته بر این ملت، بیشتر از آن خواهد بود که چند جمله دوپهلو در سایت های خود بگذارید.

دیر نیست روزی که در ایران نیز مردم با نیروی خود٬ دموکراسی را برقرار کنند٬ همانگونه که میر حسین گفته بود :“روز خشم” و روزهای غضب ملی اجتناب ناپذیر می شود. فراعنه معمولا زمانی صدای ملت را می شنوند که بسیار دیر شده است.»، اما امیدواریم ما و شما در زمره آنانی باشیم که موسوی و کروبی در وصفشان گفتند: “در کنار آنانی که از هر گونه تغییر مأیوس و نا امید بودند، در کنار آنانی که مصلحت اندیشی را به گونه ای تفسیر کردند که عافیت طلبی شخصی آنان را توجیه کند، در کنار آنانی که رعب پوشالی حکومت کودتا هر گونه حرکت را از آنان سلب کرده بود، چه بسیار کسانی هم بودند که دست از تلاش برنداشتند، چرا که باور داشتند زندگی کردن، صرفا به معنای زنده ماندن نیست.”

امضاکنندگان: اسپینوزا مرثیه‌های خاک

http://spinooza.blogspot.com/  (اسپینوزا)
http://arashbahmani61.blogspot.com/ (مرثیه‌های خاک)
http://akarim8808.blogspot.com/  (وبلاگ گاه‌نوشته‌های آکریم )
http://onlymehdi.wordpress.com/  (مهدی سحرخیز)
http://alirezarezaee1.blogspot.com/  (علی‌رضا رضایی)
https://farshadm.wordpress.com/  (فرشاد محمدی)
http://nasimeazadi.wordpress.com/  (وبلاگ نسیم آزادی)
http://www.shahabaddin.com/  (شهاب شیخی)
http://nikomakhus1.blogspot.com /  (نیکوماخوس)
http://kavehkermanshahi.blogspot.com/  (کاوه کرمانشاهی)
http://mohsenmousavi.blogspot.com/  (محسن موسوی)
http://khizesh2009.blogspot.com  (وبلاگ خیزش)
http://sabzintan.blogspot.com/  (وبلاگ سبزین تن)
http://bhrngi.blogspot.com (وبلاگ بهرنگی)
http://behzad-fathi.blogspot.com/  (بهزاد فتحی)
http://sarnameh.wordpress.com (وبلاگ سرنامه)
http://omidfardadk.wordpress.com/  (امید فردا)
http://leviathank.wordpress.com (لویاتان)
http://tavazon.blogspot.com  (وبلاگ فرخ توازن)
http://iran-democracy1987.blogspot.com  (وبلاگ دموکراسی)
http://alireza222.blogspot.com  (وبلاگ زیر پوست شهر)
http://illia-z.blogspot.com  (وبلاگ یادگاری)
http://kabouk.wordpress.com/  (وبلاگ کابوک)
http://www.mehdimixer.blogspot.com/  (وبلاگ سی خرداد)
http://zaminegerd.blogspot.com/  (وبلاگ زمین گرد است)
http://araaamnameh.wordpress.com/  (وبلاگ ارام‌نامه)
http://cyrusofgreat.wordpress.com/  (وبلاگ یادداشت‌های یک آتئیست)
http://tabriz26.wordpress.com/  (وبلاگ نوشته‌هایی از تبریز)
https://cometoisland.wordpress.com/  (وبلاگ جزیره‌ای به نام ایران)
http://melodi-not.blogspot.com/  (وبلاگ ملودی)
http://armaanesabz.blogspot.com/  (وبلاگ آرمان سبز)
http://darvishshirazi.persianblog.ir/  (وبلاگ محکوم به عشق وطنم)
http://Yuyop.blogfa.com  (وبلاگ کلاغ سیاه قصه‌های دور)
https://tohirow.wordpress.com/  (وبلاگ یک فکر)
http://miralisabzineh3.wordpress.com  (وبلاگ میرعلی سبزینه)
http://salamsabz.blogdoon.com  (وبلاگ رنگ سبز)
http://bohtanetariki.blogspot.com/  (وبلاگ بهتان تاریکی)
http://sarazarkoob.wordpress.com/  (سارا زرکوب)

Sunday, September 4, 2011

روزنه امید به روشنایی صبح امروز



مدتهاست انتظار من به عنوان یک مخاطب از سایتها و رسانه های خبری، انعکاس اخبار ویا نقد بیطرفانه مسائل و اخبار روز است.انتظاری که تا به امروز به حد مطلوب برآورده نشده است.

آنچه در رسانه ها میگذرد تبلیغات سیاسی برای دسته ،حزب و یا حتی ایدئولوژی خاصی ست که در جهت نفوذ به افکار عام وپیشبرد اهداف آنها تلاش میکنند.یعنی با تبلیغات و توجیهات ونقدهای بازنمایی شده گرایش فکری وحتی دیدگاه مخاطب را به سود آن طیف تغییر میدهد. واما رسالت یک رسانه از دیدگاه من مخاطب اخبار و تحلیل آزاد است،به طوری که  هر سلیقه، گرایش ویا طیف فکری بتواند اخبار، نقد وتحلیل بی پرده خویش را از آنچه میگذرد ارائه نماید.
متاسفانه حداقلهایی که رسالت یک رسانه عنوان میشود در سایتها و رسانه های خبری امروز وجود ندارد.حداقل اینکه خط قرمزهایی در قبال پخش و نقد مسائل روز ایران و جهان درآنها اعمال میشود.
سایت خبری صبح امروز با نوید گامهای متفاوت دریچه امیدی ست به اعمال رسالتهای خبری شفاف و بدون مرز در سیاستهای خبری؛آنچه ایران امروز در راه رسیدن به دموکراسی که ساده ترین واژه آزادی،عدالت و برابری ست نیازمند میباشد.
به زبانی ساده و بی ریا بگویم،به قول شاملو:
عیب کار اینجاست که من "آنچه هستم" را با " آنچه باید باشم " اشتباه می کنم،
خیال میکنم آنچه باید باشم هستم،
در حالیکه آنچه هستم نباید باشم ...
 از الفبای دموکراسی انتشار بی مرزاطلاعات ،دسترسی عموم وبهره مندی از آن میباشد.آنچه دیروز اتفاق نیافتاد وامروز صبح مدیران رسانه صبح امروز آنرا سرلوحه سیاستهای خویش خوانده اند.وما چشم به راهی خواهیم دوخت که در پیش گرفته اند تا دیوارهای زندان عقاید فرو ریزد.
http://www.sobh-emrooz.com/
هر روز صبح ، "صبح امروز"را از این آدرس بخوانیم...