Sunday, September 4, 2011

روزنه امید به روشنایی صبح امروز



مدتهاست انتظار من به عنوان یک مخاطب از سایتها و رسانه های خبری، انعکاس اخبار ویا نقد بیطرفانه مسائل و اخبار روز است.انتظاری که تا به امروز به حد مطلوب برآورده نشده است.

آنچه در رسانه ها میگذرد تبلیغات سیاسی برای دسته ،حزب و یا حتی ایدئولوژی خاصی ست که در جهت نفوذ به افکار عام وپیشبرد اهداف آنها تلاش میکنند.یعنی با تبلیغات و توجیهات ونقدهای بازنمایی شده گرایش فکری وحتی دیدگاه مخاطب را به سود آن طیف تغییر میدهد. واما رسالت یک رسانه از دیدگاه من مخاطب اخبار و تحلیل آزاد است،به طوری که  هر سلیقه، گرایش ویا طیف فکری بتواند اخبار، نقد وتحلیل بی پرده خویش را از آنچه میگذرد ارائه نماید.
متاسفانه حداقلهایی که رسالت یک رسانه عنوان میشود در سایتها و رسانه های خبری امروز وجود ندارد.حداقل اینکه خط قرمزهایی در قبال پخش و نقد مسائل روز ایران و جهان درآنها اعمال میشود.
سایت خبری صبح امروز با نوید گامهای متفاوت دریچه امیدی ست به اعمال رسالتهای خبری شفاف و بدون مرز در سیاستهای خبری؛آنچه ایران امروز در راه رسیدن به دموکراسی که ساده ترین واژه آزادی،عدالت و برابری ست نیازمند میباشد.
به زبانی ساده و بی ریا بگویم،به قول شاملو:
عیب کار اینجاست که من "آنچه هستم" را با " آنچه باید باشم " اشتباه می کنم،
خیال میکنم آنچه باید باشم هستم،
در حالیکه آنچه هستم نباید باشم ...
 از الفبای دموکراسی انتشار بی مرزاطلاعات ،دسترسی عموم وبهره مندی از آن میباشد.آنچه دیروز اتفاق نیافتاد وامروز صبح مدیران رسانه صبح امروز آنرا سرلوحه سیاستهای خویش خوانده اند.وما چشم به راهی خواهیم دوخت که در پیش گرفته اند تا دیوارهای زندان عقاید فرو ریزد.
http://www.sobh-emrooz.com/
هر روز صبح ، "صبح امروز"را از این آدرس بخوانیم...

Thursday, September 1, 2011

اشتباهی

گفتی اشتباه میکنی!!!!
گفتم فریادمیزنم
گفتی اشتباه میکنی
گفتم همراه میشوم
گفتی اشتباه میکنی
گفتم بیدادمیشوم
گفتی اشتباه میکنی
گفتم خسته میشوم
گفتی اشتباه میکنی
گفتم غریومیشوم
گفتی اشتباه میکنی
میگویم من تکراراشتباهی فریادی هستم که سالهاست برلبانی خشک ماسیده
من ازآنجایی می آیم که تکراراشتباه میکنی رابارهاشنیده ام،زیسته ام
من به اشتباه تعلق دارم
به اشتباه مکررآزادی
به حس همدردی
به دغدغه های بی ریا
به هجوم واژه رهایی
به اشتباه بی پروایی!
من اشتباه رازیسته ام
ای آزادی...ای اشتباهی...ای خفته درزندانها به زیبایی
یکباردیگربه اشتباه تورافریادخواهم زد
ای اشتباهی
بامن بمان
من توراگران زیسته ام

این قطره قطره آزادی

آزادی را اقیانوس اقیانوس از ما گرفته اند و قطره قطره آن را به ما صدقه میدهند و ما خوشحال و شادمان خدا را شکر گزاریم !
"حسین زمان"
پس از دستگیریهای گسترده،غیرقانونی و بی امان جمهوری اسلامی پس از انتخابات اخیرو همچنین رخدادها و حوادث دهشتناک در داخل زندانها و بازداشتگاهها که نشان از دستور سرکوب بی امان معترضین داشت ،نظام جمهوری اسلامی ثابت کرد در خاموش کردن صدای مخالف از هیچ حربه ای فروگذار نمیکند؛خواه این حربه شکنجه و کشتار باشد خواه تهدید و تجاوز. دو سال وچندی اعتراض و کنش همه اقشار جامعه،از دانشجو تا مردم عادی  با سرکوب شدید و بیرحمانه ای مواجه بود که حتی در بسیاری موارد،از ربودن افراد وهمچنین چهره های سیاسی بدون حکم قضایی فروگذار نشد.لازم به توضیح نیست که هیچ مرجع قانونی پاسخگوی این فجایع غیرقانونی نشد و در نهایت این روزها،با ادعای پرداخت دیه به بعضی از مصبیت دیدگان این حوادث ،بدون پیگیری عوامل و اوامر پرونده هایی که تشکیل آنها بیشتر جنبه  عوامفریبانه داشتند مسکوت و بی عقوبت باقی گذاشته شد.همچنین شدت عملی که در قبال بسیاری از زندانیان سیاسی صورت گرفت مانع از حتی درمان عده ای و درنهایت مرگ ویا بهتر بگویم کشته شدن برخی از آنان شد.از موارد بارز این شدت عمل "حامد روحانی نژاد" است ؛وی که از بیماری ام اس رنج میبرد همچنان از درمان و مرخصی محروم مانده است ،طوری که پدرش دریکی از مصاحبه ها آرزوی مرگ فرزند خویش را میکند تا شاید از این ذره ذره شکنجه شدن و بی امان زجر کشیدن رهایی یابد! کشته شدن هدی صابر به علت اعتصاب غذا وعدم درمان وی در شرایط اضطراری وحتی ضرب وشتم وی درهمان وضعیت اورژانسی، فاجعه قابل تاملی بود که  شدت عمل بی حد ومرز در زندان را بی پرده شهادت میدهد.همچنین ضرب و شتم مسعود باستانی درزمان ملاقات با خانواده، ویا دستگیری چند ساعته خانواده و نگه داشتن فرزندان کوچک نسرین ستوده در بازداشتگاه دادسرا،تهدید و ارعاب بسیاری ازخانواده های زندانیان و حتی دستمایه شکنجه وتحت فشار قرارگرفتن وابستگان زندانی برای اعتراف گرفتن از وی، نیز گوشه ای از شدت عمل غیرقانونی وبیرحمانه دستگاه قضایی ،مسئولان زندان و به طور مستقیم دولت جمهوری اسلامی ست.موارد اینچونینی بسیار و اشاره به همه آنها ناممکن است؛(قصدم از نام بردن مواردی اینچونینی یادآوری حد شدتهای صورت گرفته بود.)
با نزدیک شدن به زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی و نیاز دولت به کسب مشروعیت از طریق صندوقهای رای در انظار بین المللی و همچنین ترغیب کردن اصلاح طلبان به حضور در انتخابات، محض نمایش و پر کردن فضای خالی از حضور احزاب و تک محورشدن فضای سیاسی، وعده های مشروط برخی از نمایندگان دولت مبنی بر حضور چهره های اصلاح طلب ،نگاه های منتظر ومنتقد را متوجه واکنشهای اصلاح طلبان کرد.جامعه صدمه دیده، مصیبت کشیده و زخم خورده ایران که ناممکن ترین های سرکوب را تجربه میکرد در اولین واکنش اصلاح طلبان با اظهارات سید محمد خاتمی مبنی بر عفو مردم توسط رهبری و گذشت مردم از این همه قتل و شکنجه و کشتارو تجاوز روبرو شد.فضای سنگین روزهای پس از این اظهارات و شکافی که بین فعالین اصلاح طلب و دیگر فعالین و کنشگران بوجود آمد بماند تا انتقادهای بی پایان روزنامه نگاران ،مصیبت دیدگان وحتی خیل عظیمی از مردم عادی که مسبب شد تا سید محمد خاتمی در جبران اظهاراتش شروط سه گانه حضور در انتخابات را مطرح کند.(بگذریم از طرح دیدگاههای ایشان در رابطه با شرکت نکردن در انتخابات و ابراز پشیمانی از شرکت در انتخابات سال 88 که از جانب ایشان تایید وحتی تکذیب هم نشد وهمچنان در پرده ای از ابهام باقی مانده است.)واما یکی از شروط سه گانه این چهره اصلاح طلب آزادی زندانیان عنوان شد.
پس از مدتهای مدید فشارهای مکرر و بی امان در زندان ،  محدود کردن ملاقاتها ، حضور مداوم و بدون مرخصی برخی از زندانیان و حتی چهره های شناخته شده ،گام به گام از سنگینی این شدتها کاسته شد و مدیریت این سبک تر کردن فضا به گونه ای ماهرانه صورت گرفت که تنها واکنش در مقابل آن امیدوار شدن به گامهای بعدی بود.مرخصی بهاره هدایت و مهدیه گلرو  پس از تحمل یکسال ونیم حبس بدون مرخصی ، ضمن محدودبودن ملاقاتهایشان،گام نخست و در پی آن مرخصی دو،سه روزه احمد زیدآبادی چهره محبوب و دبیرکل سازمان ادوار تحکیم وحدت که دوسال بی امان در زندان  به سر میبرد امید به مرخصی زندانیانی  راکه بدون مرخصی در بند میگذراندند بیشتر کرد.
با فرا رسیدن ماه رمضان و نزدیک شدن عید فطر، جمهوری اسلامی بازی را با اعلام عفو صد نفر از زندانیان سیاسی ادامه داد.این شوی تبلیغاتی که از بسیاری رسانه ها وحتی شبکه های خارجی اعلام شد تنها در فاصله چند ساعت با پیگیری فعالین حقوق بشری، نقد و بررسی وحتی محکوم به غرض ورزی تبلیغاتی میشود!بسیاری از این عفو خوردگان فقط یک یا چند هفته از محکومیتشان باقی بوده و عده دیگری، نیم بیشتری از محکومیت خود را گذرانده و بر اساس قانون آزادی مشروط میتوانستند آزاد شوند! در این میان اظهارات جعفری دولت آبادی دادستان تهران مبنی بر نوشتن ندامتنامه از سوی عفوشدگان پرده دیگری از بازی کثیفی بود که اقتدار کودتاگرانه رهبری را بیش از پیش واضح و بی پرده به رخ میکشید.نوشته احمد شاهرضایی و یادآوری کوتاهی از فجایعی که در زندان گذشته بود، شاهدی بر اعتراض زندانیانی ست که هنوز تن به ندامتنامه نداده اند.(البته از دید من نوشتن ندامتنامه از سوی این عزیزان کاملن قابل درک و اغماض است،همانطور که اعتراف های ساختگی بسیاری از دربندان قابل درک و تامل بوده است).پس از این آزادیهای نمادین و برنامه ریزی شده ،سید محمد خاتمی در تبریک عید فطر ابراز خشنودی از این آزادیها و امید به آزادیهای دیگر را از تدابیر نظام جمهوری اسلامی خواند.نظامی که نامشروع و غیر قانونی حبس میکند و عوامفریبانه آزاد میکند.

هرچند که آزادی این عزیزان در این خفقان و اوضاع بی سرو سامان  دل خانواده هایشان و حتی دیگران را شاد کرد اما همانطور که خامنه ای در خطبه های نماز عید فطر اذعان داشت،امروز صفحه مهمی از تاریخ ایران در حال ورق خوردن است و تاکید وی مبنی بر تبلیغات منبرداران سیاسی در مورد مسئله مهم انتخابات واظهارات وی  در رابطه با حرفایی که در زمان مناسب در مورد انتخابات از جانب وی گفته خواهد شد نشان از رخدادهای پشت پرده ای دارد که صورت گرفته ویا انجام خواهد شد؛چرا که پیش از این هم انتخابات هر بار دستخوش سیاست بازیهای کثیف مسئولین نظام بوده است.
و اما هدف من تاکید و توجه به شرط آزادی زندانی سیاسی ست؛همانطور که  مجتبی واحدی نماینده کروبی ، شورای هماهنگی راه سبز امید  و فعالین سیاسی ،حقوق بشری و روزنامه نگاران در مواضعشان اعلام کردند و به آن بعنوان یکی از شروط ملزوم شرکت در انتخابات تاکید کردند  آزادی بدون قید وشرط همه شهروندانی  ست که در حوادث پس ازانتخابات دستگیر شدند؛هرچند که ازدیدگاه من آزادی این شهروندان گام اول آزادی زندانیان سیاسی ست ، اما این حداقل حتی تا به امروز صورت نگرفته است وهمچنان بازی با الفاظ ، کلمات و حتی تاریخ خاتمه محکومیت ها زنگ خطرتبلیغاتی ست که نباید نادیده گرفته شود.
امروز آزادی تعداد زندانیانی که آزادیشان مشروع به قانون بوده است عفو خطاب میشود، زندانی که محکومیتش به زندان خود جای تامل در قضاوت ناعادلانه دستگاه و نظامی دارد که از سوی سید محمد خاتمی مدبر خوانده میشود...
*پا نوشت :اینجا به عنوان کسی که اولین رای خود را به سید محمد خاتمی ثبت کرد سوالم این است:  نظامی که میکشد ، میبندد به زنجیر میکشد،تجاوز میکند،به قتل میرساند ،میدزدد و نابود میکند چگونه میتواند تدبیربه آزادی کند؟!تدبیرآزادی دربندانی که محکوم به بند سرکوب هستند آیا عفو خطاب میشود؟ آنهایی که طبق قانون آزاد شدند راعفو دادند!با آنهایی که احکام ناحقشان باقی مانده و طولانی ست چه میکند؟چند سال دیگر باید به انتظار گذراندن بیش از نیمی از محکومیتشان بنشینیم تا عفو رهبری شامل حالشان شود؟


Wednesday, August 31, 2011

باز هم تسلیت به انسانیت

آنطور که از کاوه کرمانشاهی شنیدم" یلدرم آیهان" عضو شورای شهر وان از حزب صلح و دمکراسی بود که در یک اقدام مدنی برای تشکیل سپر انسانی در مخالفت با جنگ به منطقه‌ی مرزی رفته بود.
 نمیشناسمش ...فقط میدونم یه انسان دیگه ، یه کورد،یه مرد، یه همسر،یاشاید پدر،برادر،فرزند...کشته شد وکسی به کوردها تسلیت نگفت ؛ اما من بازهم تسلیت میگم به انسانیت که دچار مرگ تدریجی میشه
بارها دلیل سکوت کنشگران و فعالین سیاسی نسبت دادن شهدای کورد به گروهکهای تروریستی چون پ ک ک و پژاک بود!اینبار 
دلیل این سکوت کور رو نمیفهمم... 
توضیح:مینویسم کورد چون خودشان به  این نام خویش را میخوانند

سکوت ما خیانت به انسانیت است!!

من امروز به کوردها تسلیت نمیگویم که به انسانیت ،تسلیت عرض میکنم بابت فقدان وجدانش که اینچونین جنایاتی را بسیار ساده می انگارد!

یک دقیقه یک کورد باشیم؛یک زن کورد،یک مرد کورد،یک کودک کورد...توقع ما از دیگران چه خواهد بود؟البته من مرز بین کورد بودن وغیرکورد بودن را نمیفهمم،ولی مرز بین توحش وانسانیت را میبینم.اگر مرز و زبان و قومیت سبب این جنایتها ست آرزو میکنم نه مرزی بود نه زبانی نه قومیتی!قانون جنگل توحش را انکار نمیکند! فرق بین جنگل و دنیای ما چیست؟ این که می دریم، این که می کشیم، این که دریدن را میبینیم و سکوت می کنیم ، این که خشم همنوعان دریده شدگان را کتمان می کنیم وپنهان میشویم تا دریده نشویم...

مدتی پیش همینجا فریاد زدم محمد زرار با سهراب اعرابی چه تفاوتی برای ما دارد؟جوابها کمی نه ،شاید خیلی غیرمنصفانه بود!!کم کاری را از خود کوردها می دیدند و اینکه خودشان تلاش نمیکنند تا اطلاع رسانی کنند !من نمیفهمم چرا خود کوردها باید خبر جنایاتی که در کوردستان اتفاق می افتد را به گوش دنیا برسانند؟مگر نه آنکه کوردها هم ایرانی هستند؟مگر نه آنکه کوردستان جزو ایران است؟اگر کورد وکوردستان متعلق به ایران ماست پس چرا خبرهایشان متعلق به خودشان است؟این ماییم که بین خودمان و آنها مرز قائل میشویم ،این ماییم که آنها را از خودمان جدا میکنیم و بعد محکومشان میکنیم به آنچه خود میکنیم...

اعدام فرزاد و شیرین ، همانقدر دردآور بود که کشته شدن محمد مظلومانه بود...چرا خبر مرگ این کودک ساده انگاشته شد؟!

و امروز خبر تکه تکه شدن هفت مظلوم کورد که حداقل دو نفر آنها کودک و دونفر آنها زن بودند.گناه این کودکان چه بود؟عضو پژاک بودند یا عضو پ کاکا؟تروریست بودند یا تجزیه طلب؟

سکوت ما جنایت است...هرکه فعال وخبرنگاری که در قبال این همه جنایت سکوت کند در جنایتهای دوباره فردا برعلیه کوردهاسهمی به نام سکوت خواهد داشت.

بین این همه پایکوبی و شادمانی از سقوط قذافی چند دقیقه ای به عکسهای سیاه دوستان کورد نگاه کنیم و باور کنیم روزی شاید آنان که به کوردستان ظلم می کنند پای میز محاکمه،سکوت ما را مجوز مشروعیت جنایاتشان قلمداد کنند.

Saturday, June 4, 2011

وتوفکرمی کنی زندگی چندباراتفاق می افتد؟

کنارپنجره نشستم وبه سینه پرمشغله بزرگراهی نگاه میکنم که ازطبقه بالای یک برج، همهمه آشفته ذهن ترافیک شده من رو درگیر خیابان گردیهای باورها ودغدغه هام میکنه... دغدغه هایی که به هرکوچه ای سرمیزنه یه بن بست بی جواب تهش هست وهیچ کوچه پس کوچه ای به شاهراههای مجاب منتهی نیست.سرعت ماشینهای مدرن وشتابشون تولاین سرعت ودرمقابل حرکت کندوآروم ماشینهای قدیمی وکهنه تر...کدومشون ازنوع حرکتشون بیشترلذت میبرند؟راننده ای که باسرعت میرونه یااونی که باحداقل سرعت مجازحرکت میکنه؟ضریب اطمینان امنیت درکدومشون میتونه بیشترباشه؟اونی که باسرعت میرونه یاخیلی زودمیرسه یااصلانمیرسه... اونی که آروم میرونه سروقت میرسه؟اگه سروقت نرسه رسیدنش اصلابانرسیدن تفاوتی خواهدداشت؟!...
یه نگاه کوتاه به صفحه لب تاب وترافیک تبای پی درپی بازشده (ازمقاله واخباروسایتهای ادبی گرفته تاهزارتا سایت دیگه  )که همش نیمه خونده اشتیاق خوندن روکورکرده ...وبی حوصله چک کردن ایمیلهایی که بعضاسرخوشی بی محتوی شون بوی زباله میده...یه پک عمیق به سیگارمنتول...شایدتب داغ این نفسهای خسته، آغشته به طعمش خنک تربشه!!دوباره وبگردی...بین خوراک مطالب دنبال یه لیوان پرمیگردم که سربکشم وعطش مدتهای مدید روفرو بنشونم!!
شب شده ومن بازهم اکراه دارم ازروشن کردن چراغی که کورسوی هیچ امیدی رو رودردلم روشن نمیکنه..یه قلپ به قهوه تلخ ترازتلخی روزهای اخیرکه سردترازاعماق قلبم شده گلوی خشکموفقط ترمیکنه...نمیدونم چراشکربهش اضافه نکردم !داغ که بودتلخی اش زیادملموس نبودحالاکه سردشده تلخ تراززهرماره!!!مثل تب تندعشق؛ وقتی که داغه تلخی مصائبش محسوس نیست ووقتی سردمیشه اززهرماربدترمیشه (ازیادآوری این تشابه جای زخم کهنه تیرمیکشه؛این روزهابااین همه فاجعه ای که رخ داده بودکمترمجال ابرازوجودداشت مگرلحظه های کوتاه حضوردرمقابل آیینه)
قفل درمیچرخه وسکوت سنگین خونه باصدای هیاهوی دخترک خردوخاکه شیرمیشه.بدو بدو روی خرده های شکسته این سکوت قدم برمیداره وچراغ خونه رو روشن میکنه."مامان بازم که توتاریکی نشستی بعدبه من میگی توتاریکی کتاب نخون کورمیشی...".پشتش یه چیزی قایم کرده ویه لبخندکج وماوج هیجان انگیزرولبش نقش بسته؛درچندقدمی من یه مکث کوتاه میکنه وجوانب قیافه ام روبررسی میکنه،میدونه ازبه موقع برگشتنش خوشحالم.یهویی میدوئه طرفم ومحکم بغلم میکنه اون چیزتودستشم اینبارپشت من پنهانه.یه کوچولوصورتشو ازصورتم دورمیکنه ودوباره منوغرقه بوسه میکنه."چی شده پانی؟"
"هیچی ...فقط یه کاری کردم"
"چیکار؟"
"باپول بستنی ام برات گل رز خریدم همونی که خیلی دوسش داری،رزقرمز...آخه میخواستم بگم خیلی دوست دارم ...مگه نگفتی همه روزایی که دل ماماناشادباشه روزمادره خوب منم گل خریدم که توبخندی روزمادربشه".
غنچه قرمزگل سرخ روکه ربان بنفش بهش بسته شده باهیجان جلوی صورتش میگیره وبه پهنای صورتش میخنده.دلم غنج میره واسه این نازواداهاش...ازته دلم میخندم وبغلش میکنم ،فشارش میدم وبوسه بارونش میکنم...فسقلی هم رنگ سرخ عشق رومیشناسه هم رنگ بنفش فمنیستی رو...ذکاوتش سرمستم میکنه.میره سراغ بازیش ومن توازدحام نوروهمهمه کودکانه اش بازکنارهمون پنجره نیم نگاهی به اتوبان پرتردد میندازم."برای ساختن فردای تنهاامیدزندگیم شتابم چقدرباشه خوبه؟!!!!"
آرام زمزمه میکنم


و تو فکر می‌کنی
زندگی چند بار اتفاق می‌افتد؟
و تو فکر می‌کنی
یک سیب چند بار می‌افتد
تا نیوتن به سیب گاز بزند
و بفهمد
چه شیرین می‌بود
اگر می‌توانستیم
به آسمان سقوط کنیم؟

چند بار؟