Monday, April 2, 2012

زن ، دیروز، امروز، فردا


زنان، هشتم مارس و طرح مطالبات آنان این روزها بخش عمده ای از مقالات، اخبار و حتی وبلاگ نوشت های بسیاری را به خود اختصاص داده است. ضرورت پرداختن به مسائل زنان در فراز و فرود شعار دموکراسی و برابری خواهی از آن جهت مورد توجه است که جمعیت قابل توجهی از کسر کل جمعیت دنیا شامل تعداد زنان است. این رقم تاثیر بسزایی بر روند اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی روزمره جهان داشته است و کتمان آن با توجه به رویدادها و اخبار روز دنیا نه تنها ناممکن است که نگاه جنسیتی و تبعیض آمیز به این قشر و صدمات حاصله از آن مستقیما بر تمامی این روندها به طور اثر خواهد داشت. باور این مهم روشنفکران را براین داشته است تا در حفظ تعادل و توازن از طرح برابری جنسیتی به عنوان یکی از شاخه های مهم آزادی و دموکراسی بیشتر از پیش یاد کنند. اما از طرح تا عمل و میان شعار تا انجام فاصله از کره ای ست به کره دیگر.

نگاهی گذرا به تیتر اخبار در سالی که گذشت حکایت از پویش بسیار عرصه زنان در کل دنیا دارد. از فرانسه تا سوئد ، انتخابات و نقش زنان فمنیست ، از مصر و تونس و یمن تا عربستان صعودی، از کشف حجاب تا اعتراضی عریان، از حق رای تا رانندگی زنان در عربستان ازممنوعیت چند همسری در لیبی تا رهبری زنان در انقلاب یمن از برهنگی زنی در اعتراض به نحوه تبلیغات انتخاباتی زنان در مصرتا کمپین مبارزه بر علیه خشونت در مالزی همگی نشانه هایی پررنگ از تغییراتی سریع در دنیایی ست که برای رسیدن به آرمانهای برابری جنیستی بی تابانه می شتابد.


در این میان زنان ایرانی زیر فشارهای شدید سرکوب، همچنان آهسته و پیوسته شاید در سکوت خبری و شاید در بازتاب هایی گذرا همچنان سعی در برداشتن گامهایی موفق دارند. گزارش کوتاه و نه چندان عمیق احمد شهید گزارشگر حقوق بشر در سازمان ملل اشاره ای ست به گوشه ای از این فشارهای بی امان و درمقابل مبارزات زنانی که حتی پشت میله های زندان از پای ننشسته اند.نسرین ستوده به عنوان وکیل و مدافع حقوق زنان و کودکان تنها سمبلی ست از بیدادی که بر زنان ایران میرود؛ کسی که جرمش تنها دفاع از حقوق حقه است و مجازاتش نه تنها ممنوعیت دفاع که حبس ده ساله می باشد. آمار نه چندان کامل زنان فعال زندانی در ایران و احکام و وضعیت آنها در گزارشات فعالین حقوق بشر و بالا رفتن تعداد آنها و موج دستگیری های بی امان، وضعیت بند نسوان و چگونگی برخورد دستگاه قضایی با این قبیل بازداشت شدگان شرح تمایل حکومت به سرکوب تمامی زنانی ست که در راه برابری ، آزادی و دموکراسی گام برمیدارند. آنچه قبل از انتخابات دو سال پیش در اعتراضی مدنی توسط کمپین یک میلیون امضا شکل گرفت در زمان انتخابات با حضور زهرا رهنورد و فاطمه کروبی در کنار کاندیداهای ریاست جمهوری و آرای سبز زنان ایرانی و در نهایت با شهادت ندا آقا سلطان و حضور فعال و پررنگ زنان در اجتماعات اعتراض آمیز تا رهبری تشکل های معترض دانشجویی و غیر دانشجویی به اوج خود رسیده تا امروز همچنان ادامه دارد.


امسال هشتم مارس سال 2012 برخی از فعالین جنبش زنان با اعلام عدم رضایت مبنی بر وقوع جنگ در ایران احتمال صدمات وارده به زنان و کودکان را مورد توجه قرار داده و از اثرات مخرب ناشی از آن به عنوان فقر، آوارگی و ویرانی یاد کردند. این گروه از زنان فعال با اشاره به این که هیچ گونه تغییری در احکام و مسائل تبعیض آمیز مورد اعتراضشان در ایران صورت نگرفته تاکید کردند تاریخ ملت‌ها نشان داده است که ارزش‌هایی چون صلح، حقوق بشر، حقوق زن، امنیت و ثبات توسط جنگ و مداخله کشورهای بیگانه هرگز به دست نمی‌آید.

همچنین یک روز قبل از هشتم مارس امسال بهاره هدایت برنده جایزه هرالد ادلستام سوئد به دلیل "شجاعت فوق العاده و تعهد به عدالت فعالانه در برابر نقض حقوق بشر در ایران" شد. پیش از او شیرین عبادی، نسرین ستوده، محبوبه عباسقلی زاده برنده جایزه صلح نوبل ، جایزه آزادی قلم باربارا گلداسمیت ونخستین برنده جایزه کمیته بین‌المللی حقوق بشر ایتالیا و همچنین جایزه "یوهان فیلیپ پالم" برای آزادی اندیشه و مطبوعات از بنیاد شورندورف ایالت بادن - وورتمبرگ آلمان بوده اند.

اشاره به گوشه ای از فشارها و سرکوب تا افتخارات و جوایز بین المللی تاکیدی کوتاه بود بر حضور هنوز زنانی که میکوشند در تداوم راه مبارزات زنان برابری خواه از هیچ فرونگذارند باشد که در احقاق یک دموکراسی گام به گام در کنار مردان برای فردایی برابر تر نقش بسزایی داشته باشند.

Saturday, February 25, 2012

آیا این شورای منتخب یا منتسب می تواند؟


روزهای نزدیک به انتخابات، بحث تحریم آن، شرایط رقت بار اقتصادی، تحریم های کمرشکن بین المللی، موج شدید دستگیریها، صدور احکام بی اساس یکسالگی حصر غیرقانونی رهبران مردمی جنبش سبز همگی حاکی از شرایط بحرانی داخلی است. بحرانی که در طول سن جمهوری اسلامی به اوج خود رسیده و در نهایت مهاری از سوی حکومت لجام گسیخته و بی پروا صورت نمیگیرد. این میان مردمی که از حاکمیت سرنوشت خویش محروم هستند  پرتلاطم و بدون داشتن ابزاری درست در مقابله با نظام دیکتاتوری که هرگونه حرکت غیر دلخواه را به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن سرکوب میکند نظاره گرانی را می مانند که از هرنسخه ای برای درمان این دمل بیش از حد چرکین شده استقبال می کنند تا شاید راهی به رهایی بگشایند.
پس از حصر رهبران جنبش اعتراضی مردم و ضمن سرکوب شدید کنش ها و اعتراضات، شورایی به نام شورای هماهنگی سبز امید اعلام موجودیت کرد. نگاههای پرسشگر بسیاری که در حمایت از یک ایدئولوژی روشن و شفاف برای رسیدن به حداقل های دموکراسی این شورا را بررسی و جویا شد بدون پاسخ روشنی تنها تشویق به همراهی و پیروی از گروهی شد که نه تنها برگزیده آرای مردم نبود که هیچ گونه قدمی در روشن ساختن اعضا، پیشینه و حتی ایدئولوژی اعضای خارجی و داخلی اش از خود نشان نداد. 
این میان بهانه امنیت اعضا در داخل ایران دستمایه انتقادات بسیاری شد که هنوز به طور واضح و مبرهن پاسخی در خور نداشته است. با در نظر گرفتن دیکتاتوری که سالها بدون نقاب و بی پرده بر سرنوشت مردم سایه افکند لبیک گفتن به چهره هایی که پشت ابرهای شک و تردید همچنان به صورت یک علامت سوال بیانیه صادر میکنند کمی غیرعقلانی و غیردموکراتیک به نظر می رسد، برای باور غیرعقلانی بودنش نیاز به مطالعات سیاسی و حتی تعریف گزینه های دموکراسی نیست; تنها با اشاره به انتخاب مردم و حق شهروندی آنان در حمایت از منتخبانشان کافی ست که گزینه غیر مردمی بودن اعضای این شورا برهمگان فاش شود. ضمن این که پاسخ به معرفی اعضا بارها و .بارها از سوی حامیان این شورا و حتی تنها نماینده معرفش همیشه بی جواب بوده است یارگیری مشخص و بی پرده موافقان و مخالفان این شورا حکایت از مرزبندی های تشکیلاتی دارد که در زمان حضور میرحسین موسوی و مهدی کروبی به نام  "متکثر بودن جنبش مردمی"  نفی شده است. بیانیه های این رهبران در اعتراض به اعدامها و دستگیری ها نشان بارزی از نفی مرز بندی بین موافقان و مخالفان اصلاحات است. با توجه به اینکه این شورا درغیاب این دو تن اعلام نمایندگی از سوی میرحسین موسوی می کند و مدعی ادامه راه اوست این سوال پیش می آید که چگونه بدون در نظر گرفتن مشخصه های بسیار ساده " خواسته مردم " ، " متکثر بودن جنبش " و " حق تعیین سرنوشت " و در نهایت " شفافیت " در انجام هرگونه اقدامی  خود را نماینده این شعارهای به یاد مانده از ستادهای انتخاباتی موسوی میداند؟
بانگاهی گذرا بر بیانیه های شورای هماهنگی راه سبز امید و بررسی اتفاقات پس از آن به روشنی میتوان دریافت که نامشخص بودن اعضا ، پیشینه و ایدئولوژی شان در مقام رهبری یک جنبش، نداشتن هدف معین و از پیش تعریف شده، عملکرد ضعیف و حداقل نسبی این شورا سبب ایجاد شکاف و اختلافات بسیاری میان احزاب و  گروه هایی شد که قبل از ظهور این شورا با توجه نداشتن باورهای یکسان  در یک هدف مشترک به  یک سمت و سو گام برداشتند.
 دراولین قدم جدا کردن مجتبی واحدی از این تشکیلات بزرگترین ضربه ای بود که دوستان اصلاح طلب به خود این شورا و بعد به اتحاد فعالین سیاسی و منتقدان حکومتی زدند. پس از آن با صدور بیانیه ها یکی پس از دیگری مورد نقد مردمی قرار گرفت که نه بیانیه دهندگان را انتخاب کرده بودند و نه در صدور این بیانیه ها خود و یا نمایندگانشان نقشی داشتند. پس از گذشت یک سال از حصر موسوی و کروبی نه تنها این شورا در شکستن این زندان غیرقانونی نقش موثری نداشت که همچنان به روند یک سویه تصمیم گیری بدون در نظر گرفتن پتانسیل های موجود ادامه می دهد. گرفتن روزه در مقابل اعتصاب غذا و پایین آوردن سطح اعتصاب در حد روزه ، اعلام اعتراضات بدون واکنش، الله اکبر سکوت و یا راهپیمایی سکوت کمک به سرکوب هرچه بیشتر و ایجاد موج رعب و خفقانی بود که منجر به یاس و ناامیدی شد. بیست و پنج بهمن امسال یعنی سال نود دوسال پس از تجربه اعتراضات گسترده خیابانی و مشاهده بازتاب خبری آن در دنیا دل به جمعیتی خوش کردیم که به بهانه روز ولنتاین و یا خرید مایحتاج از ترس فقر و قحطی ناشی از تحریم در پرتردد ترین ساعات روز در خیابان قدم می زدند. جالب اینجاست که مدافعان این شورا با نوشتن جملاتی سعی در بزرگ جلوه دادن این حرکت دارند که باورش در حد افکار کودکانه مضحک به نظر می رسد. به عنوان مثال دوست اصلاح طلبی درفیس بوک خود نوشته بود" جمعیت کثیری که با نگاه های اعتراض آمیزش پایه های دیکتاتوری را به لرزه افکند و یادآور شد که ماهنوز زنده ایم و امیدواریم". نه اینکه بیان این جملات اغراق آمیز به کسی صدمه ای وارد کند اما برای آنهایی که اعتراض را تجربه کردند دستمایه خنده ای تلخ از افول قدرت جنبش است.
 با وجود نقدهای به جا و حتی به قول دوستان بی جایی که به شورا شد بدون بررسی اثرات مثبت یا منفی و حتی نتیجه گیری از کنش و واکنشها، این شورا مجددا فراخوان پیاده روی در خیابانهایی را می دهد که با مشخص کردن مسیرها تنها کمک شایان ذکری به شناسایی فعالینی میکند که تا به امروز از چنگال دستگیری گریخته و یا رها شده اند. بگذریم که بیست و پنج بهمن ثابت کرد این شورا بدون نظر گرفتن گرایشات سیاسی و قدرت واکنش مردم سبب دستگیری حتی رهگذرانی شد که از وجود چنین تجمعی بی خبر بودند! باور این که قشر بسیار عظیمی از مردم دسترسی به اخبار روز ندارند برای این شورا ملموس نیست.
 دلخوش کردن به جمعیت چندصد هزار نفره در برابر میلیونها نفری که در ایران زندگی می کنند نشان از محاسبه نکردن خطرات احتمالی برای کسانی را دارد که به هر وسیله ای خبر این تجمعات به گوششان رسیده است. بعد از فراخوان پیاده روی که تجربه اخیر نشان داد حتی بازتاب مطبوعاتی بالقوه ای نداشته ، دعوت به حضور در خانه به نشانه اعتراض یکی دیگر از نشانه های ضعف عملکرد این شوراست. این که خانه نشینی چه اثری جز خالی شدن خیابان خواهد داشت بحث دیگری ست که با درنظر گرفتن مقوله اعتصاب عمومی و روشن بودن مراجع اعلام اعتصاب و هماهنگ بودن همه گروه ها و در برگرفتن جمعیتی موافق که با آنچه گفته شد شورا این جمعیت را با خود همراه نکرد امری ست ناممکن که آینده به زودی پرده از این واقعیت دردناک برخواهد انداخت.در این کشاکش  آمار دستگیری فعالین حتی مدنی نشان از ممتد بودن خط سرکوب وعدم هراس دستگاه از اعمال حداکثری خشونتی ست که مرزمشخصی در اعمال آن از سوی دستگاه حاکم تعیین نشده است. آیا واکنش مناسب و درخور این اندازه سرکوب تنها پیاده روی و سکوتی ست که نهایت آن دستگیری های مجدد خواهد بود؟ آیا حد واندازه اعتصاب در یک فراخوان ساده است؟ آیا این فراخوان ها تا به امروز مثمر ثمر بوده است؟ 
شاید با درنظر گرفتن نقدهای وارد به عملکرد شورایی که خود را نماینده مردم میخواند تعیین میزان پتانسیل واکنش و همینطور بررسی کنش های مناسب و به جا کار سختی نباشد. مدتی پیش کنگره ملی توسط مجتبی واحدی برای بار چندم پیشنهاد شد. پیشنهادی که به جای نقد و بررسی درست، تنها تخریب و به باد فراموشی سپرده شد. این که شورای هماهنگی راه سبز امید میتواند نماینده افکار و گروهی منتسب به اصلاح طلبان باشد نه تنها قابل انکار نیست که در قالب یک تشکل منتخب تنها از سوی یک گروه خاص در کنگره ای ملی و متشکل از هر عقیده ای وایدئولوژی میتواند مدافع دیدگاههای قشر منتسبش باشد. اما این که خود را رهبر قشر عظیمی از مردمی که هیچ شناختی نسبت به آنها ندارند معرفی کنند، خود آغاز انحصار و سرانجام دیکتاتوری ست که امنیت یکی از بهانه های تکراری این نوع دیدگا ه است. جمهوری اسلامی سالها با شعار اقدام برعلیه امنیت و یا به مثابه امنیت امکان این بازی سیاسی را از نوظهوران سلب کرد. با توجه به کثرت اپوزسیون میتوان گفت درکنار هم قرار گرفتن ذره ذره  این پتانسیل های  کوچک و با حضور نخبگان هر دیدگاه،  قدرتی درخور توجه رقم خواهد خورد که شاید در کارشناسی کردن درست مبارزات طولانی ، هدفمند و از پیش تعیین شده مورد استقبال بیشتر و بهینه تر قرار خواهند گرفت. در حقیقت دموکراسی سلب شده و مورد تقاضای ملت درآغاز اتحاد و درنهایت باور حضور مخالف است و کنگره ملی تنها راه حل برون رفت از بحران این روزهاست. کنگره ای که حتی میتواند در این سردرگمی  با اعمال نفوذ در مجامع بین المللی و بیان خواسته های مردم ایران مانع از جنگ ناخواسته ای شود که این روزها گام به گام به آن نزدیک تر می شویم. به طور حتم شورای هماهنگی به تنهایی قادر به توقف این جنگ سرنوشت ساز و شوم نخواهد بود.

Monday, February 20, 2012

این عاشقان شب شکن







مانده ام از دردی که مسعود از ضربه کوبیده شدن پرونده بر سر مهسا کشید بگویم یا از نجابت مهسا در زمانی که سر مسعود را جلوی چشمان ناباور عاشقش به دیوار می کوبیدند؟ 
مانده ام از فریاد" خدا به من صبر بده" مهسا بگویم یا از شب ناله های مسعود؟ 
مسعود را چه خواهد شد وقتی بشنود مهسا کجا خواهد بود؟ 
باز هم خواهد نوشت؟" آقای دادستان تنها گناه مهسا زندگی مشترک با من است؟"

مانده ام برای معصومیت مهسا بگریم یا مظلومیت مسعود؟
آقای دادستان جرمشان فهمیدن است، گریستن است، فریاد کشیدن است، زنده بودن است!! 
گیرم به جرم زندگی حبس شان کردی، گیرم میان نرده و شیشه و زنجیر مانع و دیوار شدی با بوسه باران در رویاها چه خواهی کرد؟

مهسا جان می دانم میان گلستانی از آهن و دیوار پرنده بی تابی که در سینه ات پرپر می زند سبکبال تر از دغدغه های لاجرم روزمرگی، بی هیچ شبهه ای در نورانی ترین باور وصل به سوی مسعود پرخواهد کشید...
مهسا جان می دانم ماه گونه در آسمان عدالت خواهی درخشید آنجایی که از حکم کاغذی حاکمیت به حکم حقیقت پناه بردی!
شب شکن نام تو سحربرانگیز است...

Tuesday, January 31, 2012

زنی این روزها

به  چشم خود میبینم زنی در من می میرد ومن هیچگونه نمیتوانم نجاتش دهم
به گوش خود میشنوم صدای پی در پی شکستنهایش را
به دست خود می سپارمش به زمان
ومن در من میشکند تا منی نو آغازی دوباره را سرودی سازد 
 شاید خسته ، شکسته اما نشسته در قلب زنانی که نام مادر را مصلوبانه زیسته اند



...به چشم خود می بینم زنی کوچک از من میشکفد 
زنی از تبار زنانه های لجام گسیخته من 
 رو به بیکران بودن گام مینهد تا بلوغی دوباره را خون بگرید 
و من 
 تنها نظاره گری هستم  عصیان زده 
واژگون شده در مردنی تدریجی
که باقی خونی  را ذره ذره خرج     
کودکانه های معصومانه  میکند 
شاید روزی در رگهایی پر از شور رهایی
زیستن را زیسته بود


این روزها واژه در من خشکیده
 خنیاگر مرگ را میمانم


این روزها جای تازیانه ها دیگر درد نمیکنند


این روزها
برف می آید
برف سپید
برفی که  سپیدیش به حد سپیدی لباسی که سرنوشت به تنم کرد مشمئز کننده ست
...برفی که مرا مرد 
آن برفی که مرا مرد 
از سردی بی نهایتم ، ازقندیلهای درونم به جستجوی  آتش نشسته
 واین روزها
... مرا ذوب میشود تا بمیراندم دراین کنج بی امان تنهایی






و به قول دوستی )شاید تولدی ققنوس وار دراین تنهایی)
ققنوسی جوان که بلوغ را با من در این زندان به مرور نشسته...




Wednesday, November 30, 2011

اشغال سفارت انگلیس

دیروز هشت آذر سال نود یکبار دیگر تاریخ تکرارشد! " اشغال سفارت انگلیس "توسط  عده ای دانشجوی تندرو و البته همراهی  اراذل و اوباشی که میتوان گفت  نقش بسزایی در نشان دادن توحش اشغال کنندگان به دنیا داشتند ودر حقیقت اوج کنشهای غیرمتعارف سردمداران حکومت، ایران را بار دیگر در صدر اخبار دنیا قرار داد.این میان آمار موافقان ومخالفان این حرکت نامتعارف در مواجهه با مسائل ومعضلات دیپلماتیک چند درصد واز چه قشری هستند همچنان نقطه کوری ست که بار دیگر نام ایران و ایرانی را تحت الشعاع قرار میدهد.
درحقیقت استفاده از عنوان دانشجوی معترض در اخباری که اول از سایتها و کانالهای حکومتی پخش شد گامی در جهت  مخدوش کردن چهره دانشجو ودر مقابل  تحت الشعاع قرار دادن آمار موجهی از قشر تحصیل کرده در حرکتی با عنوان "اعتراض" وبه شکل غیرقانونی "اشغال" بود.تنها با نگاهی گذرا به عکسهای منتشر شده از سایتهای خبری معتبری چون بی بی سی میتوان به این باور رسید که نه تنها عنوان دانشجو که مدافعان و موافقان جنبش سبز هدفهای بسیارواضحی در برنامه اشغالگران سفارت بوده است. استفاده از شال سبز توسط مهاجمان و اشغالگران  که نماد  جنبش سبز میباشد سیاستی بوده  است در جهت همراه نشان دادن قشری از مردم ایران  که پیش تر  در اعتراضات مدنی شان شهره دنیا شده اند. این میان استفاده از چوب وچماق وهمچنین به آتش کشیدن خودرو و شکستن پنجره ها ازجمله رفتارها و خشونتهایی ست که نام  دانشجو،معترض و حتی جنبش مدنی مردم ایران را نشانه میرود.
امروز نه آذر سال نود دیوید کمرون نخست وزیر بریتانیا در واکنش به اشغال سفارت این کشور در ایران گفت:ما اقدامی سختگیرانه را در واکنش به رفتار شنیع و شرم آور ایرانی ها بررسی خواهیم کرد ." ! در پی اظهارات این مقام بریتانیایی کارکنان سفارت ایران 
.در بریتانیا اخراج شده و سفارت نروژ در ایران به دلیل عدم امنیت کارکنان تعطیل شد.
آلمان سفیر خود را فراخواند و ویلیام هیگ وزیر امور خارجه بریتانیا اذعان داشت:    همه سفرای ایران در کشورهای اروپایی احضار شده‌اند


Monday, November 21, 2011

نگاه ایرانی به عریانی دختر مصری


انتشار عکس برهنه علیا ماجده المهدی  دختر مصری بیست ساله ای که در واکنش به اتفاقات اخیر و محدودیت های زنان  در مصر دست به عریانی زده بود،واکنشهای گوناگونی  درفضای مجازی ایرانیان بهمراه داشته است..نگاه مذهبی یا حتی اخلاقی، انتقادات فمنیستی  حمایت مردان و انتقادات فرهنگی به این کنش بسیار متفاوت بود .قضاوت مثبت بودن، رادیکال بودن ، حمایتها و مخالفتها مقوله ای است محال! با توجه اصول آزادی و دموکراسی میتوان گفت تمامی این دیدگاهها تا جایی  که سلامت و منافع شخص یا حتی گروه دیگری را به خطر نیانداخته محترم است .اما مروری برآنها میتواند چشم انداز خوبی باشد به زاویه دید امروز جامعه ایران تا در ترمیم و حتی ترغیب نقاط منفی ومثبت آن بکوشیم .  .
 تقریبن میتوان گفت اولین واکنشها از سوی دوستانی باگرایشهای مذهبی صورت گرفت.کوهزاد اسماعیلی درتحلیل لینک اخبار این واکنش نوشت:
"ایده ئولوژی ها غیر اخلاقی اند. انسان ایده ئولوژیک  به هستی از زاویه آگاهی کاذب خودش نگاه می کند. عقلانیت ، عدالت ، اخلاق آن باید و نبایدی است که این ایده ئولوژی می طلبد ! اغلب قرائت های فمنیسم ، ایده ئولوژی هایی به غایت خطرناک و به غایت غیراخلاقی!  وی در ادامه اینطور توضیح داد که" دقیقا همین هراس است. در فایده گرایی اخلاقی شما آنچه را اخلاقا روا می دارید که به کمینه کردن درد و بیشینه کرد خوشی برای جامعه کمک کند. پاسخ من به این سوال که آیا این رفتار دردی از جامعه مصر کم می کند یا به آن جامعه خوشی بیشتری می رساند واضح است. چنین رفتاری تنها و تنها به کمینه کردن خوشی و بالا بردن درد یک جامعه کمک می کند. رفتاری که فعالان حقوق زنان را هم به مشکل می اندازد و به نفع بنیادگرایان اسلامی است. من از دیدگاه خودم این رفتار را یک رفتار غیر اخلاقی می دانم چرا که با بی مسئولیتی افراد زیادی را در جامعه به مشکل انداخته .." وی در ادامه اذعان داشت:برای یک فرد دین دار و از منظر اخلاق دینی اصولا حقی به نام تملک بر بدن وجود ندارد. اصلی ترین مولفه اخلاق دینی رضایت خداوند متعال است. "
زهرا در پاسخ به تحلیلهای کوهزاد نوشت:"آزادی٬ یعنی همین . کسی مایله عکس‌های لخت‌اش رو توی وبلاگش بذاره. قرار هم نیست که هر کسی بیاد دربارش قضاوت اخلاقی بکنه و از منظر خودش٬ محکومش کنه با بدترین کلمات. اساسا فمینیسم جنبشی هستش که برای احترام به تنانگی زنانه درست شده. زیر همین عکس‌ها٬ عکس یک مرد لخت هم هست. چرا کسی به اون اعتراض نداره؟ بدن لخت این زن مصداق بارز تابوشکنی توسط سوژه‌ای است که تلاش می‌کنه چارچوب نظام مسلط رو بشکنه..  من در فقه اروتیسم نمی بینم. تنها یک سری تکالیف مذهبی می بینم. .موضوع اینه که کلن تعریف ما از اخلاق متفاوته. تو از اخلاق تعریف فقهی تکلیف محور داری که انسان منشا اون نیست. تعریف من از اخلاق٬ تعریفیه مبتنی به حق انسان به عنوان یه موجود مختار. طبق این تعریف ان عمل این خانوم به هیچ وجه غیر اخلاقی نیست". 
و نگین ازوی پرسید:"کوهزاد جالب‌ترین نکته که تو این بحث‌ها نظر من را گرفت این بود که تو گفتی‌که اصلا وبلاگ این خانوم را نگاه نکردی. از خودم می‌پرسم پس اصلا بحث راجع به چیه؟" وی همچنین در اشاره به "چالش کشیدن ارزش های فرهنگی در منطقه" گفت:"خب پخش این عکسا با ارزش‌های بسیاری از مردم منطقه ما مغایرت داره. این دختر هم واسه همین فکر می‌کنم این کار را کرده. میخواسته این ارزش‌های اخلاقی‌عمومی‌را به چالش بکشه. شخصاً وبلاگ این دختر خانوم را خوندم. تاثیر زیادی روم نداشت. شاید چون شبیه این کارها را خیلی‌در اروپا میبینیم و دقت نکردم که بستر مخاطبش خیلی‌با اروپا متفاوته. حالا که میبینم چقدر همه شرّ کردند و چقدر موضوع بحث بر انگیز شده، فهمیدم که این دختر به هدفش رسیده و دقیقا موفق شده ارزش‌های عمومی‌منطقه‌ای که توش زندگی‌میکنه را به چالش بکشه و از بدن لخت خودش برای اینکار استفاده کرده! ... خندم میگیره ... این "بدن زن" چه قدرتی‌داره ... انگار که دنیا به دور آن میچرخد "
درجواب تمام این پرسش و پاسخها کوهزاد بر مواضعش همچنام سخت پافشاری کرد که"فکر کنم باید دیر یا نزدیک با شمشیری گداخته به جنگ ایده ئولوژی ای به نام حقوق بشر برویم."
 این میان آرش بهمنی در جایگاه یک روزنامه نگار با تفسیر فلسفی عریانی از زبان نویسندگان ناظری به  آزادیهای شخصی بوده  و عریانی را راهی برای ابراز این آزادی و مبارزه در بدست آوردن آن دانسته است . به باور او همانطور که نگین هم  اشاره کرده بود علیا در اعتراض به اتفاقاتی که در مصر رخ میدهد موفق بوده ، نگاه مخاطبان و توجه رسانه ها را کاملن به خود معطوف کرده است.  
علی عبدی  به عنوان یک آنارشیت نخست به بعد هنری اعتراض نگاهی دیگردارد وضمن تحسین شجاعت این دختر مصری میگوید"نکته ا ی  که به نظرم دارد مغفول می ماند این است که بحثِ اصلی متأسفانه درباره «برهنه بودن» علیاست در حالی که می بایست تلاش شود بحث به «ارزش هنری» کاری که کرده است تغییر فاز بدهد. یعنی می بایست درباره ی «خودِ اثر» بحث شود تا این که «فلانی برهنه است و جلوی دوربین ایستاده.» تأکید بر برهنه بودنِ علیا ساده سازیِ هنری است که به نمایش گذاشته است. می توان درباره ی رنگ ها، اِلِمان های اثر، نورِ تصویر و امثالهم صحبت کرد. اگر چنین کنیم هم به علیا کمک کرده ایم و هم حربه را از دست به اصطلاح اخلاق گرایان ربوده ایم"-
درست در همین راستا می نا خانی تحلیلی منتقدانه به نحوه هنری این اعتراض دارد:
"به عنوان کسی که خودش با هنر اعتراضی آشناست چنین نظری درباره کار او دارم :به نظر من باید در مورد این حرکت قبل از موضع گیری تامل کرد. تابو شکنی تعریف خودش را دارد! هنر متعهد و هنر اعتراضی تعریف خودش را دارد. باید به این اندیشید که ایا حرکت ماجده او را مشخص تر کرده است یا اکتش را! اگر شخص او در حال حاضر محور بحث ماست پس اتفاق اشتباهی این وسط رخ داده! چه از طرف او و چه از طرف مخاطبانش! به نظر من وقتی چنین حرکت رادیکالی قرار است انجام شود مثل تابوزدایی از عریانی در جهت مبارزه با نگاه سکسیتی جامعه، شما نمی توانی بستر فرهنگی مذهبی آن جامعه را فراموش کنی. در چنین جامعه ای مرزهای بین یک عکس پورنو و یک عکس اروتیک حتی بسیار نازک تر از حد معمول هستند. عکس ها باید طوری گرفته می شد که به جای اینکه مخاطب فکر کند این تن لخت ماجده است، به این فکر کند که یک تن لخت چیزی فراتر از یک ابژه ی جنسیست. از نظر من در جوامع اسلامی که نگاه جامعه حتما نگاه سکسیستیست، شما نمی توانی با عرضه ای چنین ضعیف و خالی از خلاقیتت از بدن لختت یک حرکت اوانگارد فمینیستی یا یک کنش فرهنگی ایجاد کنی! بلکه ممکن است نتیجه کاملا بر عکسش را بگیری و حتی به فضای دو قطبی میان زنان و مردان آن جامعه دامن بزنی! شما تنها با خلاقیت می توانی از یک تن عریان در برابر دوربین عکاسی یک اکت هنری اعتراضی بسازی که در جهت تابوزدایی از بدن به عنوان خاستگاه اروتیسم و مبارزه کردن با نگاه سکسیستی در جامعه ات باشد"
از آنجایی که این خانم مصری خود را فمنیست معرفی کرده بود واکنشهای فمنیستی گوناگونی به همراه داشت:
 حمایتهای گفتاری علی عبدی به عنوان یک مرد فمنیست و دانشجوی       تا تحلیلهای به جای شهاب الدین شیخی فمنیست و تحلیلگر مسائل زنان  و حتی تفسیرهای فلسفی آرش بهمنی  نشان از حمایت و شکسته شدن نسبی تابوی عریانی یک زن در جامعه مردان ایرانی بود. دیرزمانی نیست که زاویه دید معدودی از مردان به عریانی زنان از جنسی دیگراست. تاریخ نشان داده که برچسب فاحشگی در عریانی  سالها برباور مردان ایران سایه افکنده بود. 
اما به باور مهشیدراستی وبلاگ نویس فمنیست باید با تردید به این حمایت مردان نگریست. وی در توضیح دیدگاهش پرسید:"اگر این دختر یک زن ٦٠-٧٠ ساله بود ، با نزدیک به ٣٠-٤٠ کیلو اضافه وزن ، آیا این کآر او همینقدر حمایت و عکسهایش همینقدر محبوبیت پیدا می کردند ؟ و در همین سطح همه گان در انتشار آنها تلاش می کردند ؟بارها دیده ام که تعدادی از مردان در حمایت از مطالبات زنان ، به ظاهر زنی که با او در صحبت هستند بیشتر توجه می کنند تا به خواسته هایش و گفته هایش ! مثل آقایی که می گفت : شما فمینیستید ؟ آی من به قربون هر چی فمینیسته ... راستی پیام دختر مصری چه بود ؟ و اگر این دختر زنی میان سال ، و میان وزن بود ، همینقدر پیامش تاثیر می گذاشت یا همچنان مهم این است که چه کسی می گوید به جای این که چه می گوید ؟" وی در ادامه گفت:اگر میشد به نگاه اجتماع به زنان اعتماد کرد این اجتماع همین که هست نمی بود.آقای نوریزاده در کنفرانس برلین در مورد پروانه حمیدی که نیمه برهنه شده بود گفت : همچی مالی هم نبوده...فکر میکنید آقای نوریزاده اگر مثلا کسی با اندام دختر مصری در آنجا برهنه می شد سر از پا نشناخته نمیدوید وسط و از او حمایت نمیکرد؟
در واکنش به سوال مهشید ، شهاب به طور مفصل توضیح دادکه:"من کاملا قبول دارم که سهم عظیمی از توجه و مراجعه به وبلاگ خانم «عالیه المهدی» به خاطر دیدن بدن لخت ایشان بوده است. این را هم قبول دارم که بدن برساخته شده بر پایگاه میل مردانه، مورد توجه و تحسین مردسالاری قرار می‌گیرد و منکر برخوردهایی هم که اشاره‌کرده‌ای و آن‌هایی نیز که تا به این حد رسمی نبوده، نیستم و تایید و تاکید می‌کنم رویشان. اما چند نکته به نظرم می‌رسد که در خود استاتوس تو بیان‌گر همین موضوع از دید خودت می‌باشد.
نخست این‌که مقایسه‌ات به نظرم قریب به صددرصد، «قیاس مع‌الفارق» است. زیرا از دید من برخورد این خانم مصری و «انتشار» عکس‌های‌اش در وبلاگش، با توجه به دلایلی که در مطلب خودم نوشته‌ام یک « کنش» سوبژکیتو و خودآگاه و دارای خاستگاهی از خودآگاهی سکسوالیته و اقدام برای در اختیار گرفتن سرنوشت تن بوده است..
اما ماجرای برلین اولا « کنش » نبودم و «واکنش» بود. به نظر من یک برخورد «کینه‌جویانه» از سوی برخی فعالان سیاسی و نه فیمینست اتفاقا، در برخورد با شرکت‌کنندگان کنفرانس برلین بود که برای آن‌ها مشکل پیش بیاید. در واقع یک نوع مونوپول کردن فعالیت خارج از کشوری در سال‌های قبل از ۱۹۹۷ انگار در تصور برخی دوستان بوده و هنوز هست که حتا امسال در همین کنفرانس سالیانه‌ی زنان در هلند نمونه‌هاییش را خودت شاهد بودی که با ما می شد. انگار جای آن‌ها را گرفته‌ایم. منی که هیچ کاره نبوده‌ام و هیچ فعالیتی نداشتم بارها از سوی دوستان خارج از کشوری متهم می‌شدم به این‌که حتما یه سری زیر سرها هست که بازداشت نمی شوم. آن زمان‌هم این اندیشه و تفکر وجود داشت که چرا شادی صدر بازداشت نمی شود، چرا مهرانگیز کار بازداشت نمی شود.. چرا اکبر کنجی بازداشت نمی شود و به ویژه اکبر گنجی که همیشه حرف و حدیث و واقعیت‌های تاریخی پشت سرش زیاد بوده است. در واقع از دید من آن عمل هرگز با عمل خانم عالیه المهدی قابل مقایسه نیست و اصلا هم فمینیستی نبود. 
اما نکته‌ی دوم این‌که یک سری واقعیت وجود دارد ما نمی‌توانیم نادیده بگیریم. مثلا یک نفر که صدایش بهتر است و خواننده‌ی بهتری است اگر کنسرت بگذارد، طبیعتا واکنش مردم به کنسرت اشخص خوش صدا بسیار بیشتر خواهد بود ما نمی‌توانیم سوال مطرح کنیم حالا اگر این آواز را یک خواننده‌ی بد صدا و با موسیقی بسیار بد می‌خواند باز هم مردم این جوری به کنسرتش می رفتند یا نه. خوب طبیعتا نه.. تو و من نمی‌توانیم بخواهیم که مردم نسبت به سلیقه‌شان بی واکنش باشند.
نکته‌ی سوم این‌که می‌توانی خودت و تمامی خوانندگانی که مطلب و این کامنت من را می‌خوانند باور نکنند اما من تا این استاتوس شما را نخوانده بودم حتا به بدن آن خانم توجه نکرد و بعد از استاتوس تو بود که رفتم و به قول معروف با یک چشم دیگر نگاه کردم که البته به دید من دختر خانم فقط به قول شما ظاهرا از دید مدل برساخته شده و تعریف شده ی جامعه‌ی مردسالار، اضافه وزن ندارد و گرنه غیر از این هیچ ویژگی بارز دیگری ندارد. نوع تصویرها هم هیچ پورنو گرافیک نیست. اما عزیزم خود تو با همین استاتوس دقیقا خانم عالیه المهدی را به دید من و آنهایی که ممکن است به هر دلیلی به این مسئله دقت نکرده باشند، به حلقه‌ی سکس آبجکت کردن کنش اینن خانم تبعید کردی. یعنی این تو بودی که نوشتی که « این خانم اضافه وزن ندارد» جوان است، سکسی است و .... و... در واقع چیزی که علیه‌اش هستی خودت در باره‌اش نوشته‌ای.. من فکر می‌کردم بهترین تلاش ما این می بود که این مسئله رو پورنو گرافیک نبینیم و سویه‌های آن را کمرنگ تر کنیم که اصلا رفتار اجتماعی و حتا زا دید من هنری این خانم دیده شود. مثلا به عنوان نمونه اگر چه رنگ های قرمز و مشکی به عنوان رنگ‌های سکسی تعریف می شوند اما این خانم به این دلیل در عکس‌های اش از رنگ سیاه و سفید و قرمز استفاده کرده است که ای سه رنگ رن‌گهای اصلی پرچم مصر هستند..
در پایان در این که آن برخورد و گفتن آن جمله به خانمی که در کنفرانس برلین لخت شده اند ِ بدون شک از نگاه سکس ابجکتی ایشان برخواسته و همان است که من در مطلبم نوشتم که « اگر آن بدن خودش سوژگی‌اش را در دست بگیرد دیگر آن بدن تکه گوشتی بی خاصیت و قابل تحقیر است».. این روش مردسالاری بوده و هست. اما اگر یک بار این برخودر نشده است یا کم‌تر بوده حدقال در اظهار نظر ما حداقل دوباره خودمان آن را بازتولید نکنیم"
شهاب الدین شیخی ضمن تحلیل این کنش در وبلاگ شخص ای اذعان داشت:کل این ماجرا‌ی لخت شدن خانم علیا الهمدی و همه حرف‌های مخالف و موافق و معترض و منتقد و .. صادر شده درباره آن فقط و فقط و فقط یک معنی را به ذهن می‌آورد: وحشت مردمان(چه مردان و چه زنان) از جهانی که زیبایی اراده‌ی زن در آن دخیل باشد.وی همچنین در توضیف نگاه مردسالارانه به مقوله عریانی زن نوشت:"همان تنی که وقتی مرد و مردسالاری بخواهد برهنه‌اش خوب است ،اما وقتی سلطه آن را نپسندند، اساسا، تن موجود حقیر بی خاصیتی جز یک تکه گوشت نیست. آن‌یک تکه گوشت اما اگر در اختیار سوژه‌ی خود آگاه عینیت بخشنده باشد، شورش علیه سلطه‌ای است که حتا نمی‌تواند از سکسی بودن آن تن لذت بجوید".
امین بزرگیان در یک پاسخ و پرسش با شهاب الدین شیخی کنش اعتراضی این خانم را اینگونه تحلیل کرد"برهنه شدن در مجموعه معانی ونشانه های مختلف، به یک معنا کنشی است بر ضد تمدن. فرایندهای تمدنی ، بدن زنان را پوشیده کرده است. نکته جالب اینجاست که دخترمبارز مصری برای مبارزه با اسلام گرایان ودر دفاع از مدرنیسم ، به خود تمدن مدرن حمله کرده است.علیا تنش را برهنه کرده تا جانب ارزش های متمدنانه را در برابر اسلامگرایان بگیرد اما نمی دانسته که تمدن ومدرنیته، او و "زن" را پوشانده است. خود اسلام هم در معنای بنیادگرایانه اش(اسلام سیاسی مدرن)، تا این حد محجبه شده است وگرنه اسلام بدوی کاملا سکسی بود. در هنر هم توجه به برهنگی در واقع دفاعی است از "طبیعت" دربرابر هجوم عقلانیت مدرن . 
نکته دوم اینکه بین مساله تن زن و نمایش تن زن تفاوت است. ما عکس برهنه ای از فمنیست های رادیکال ندیده ایم. آنها حتی توصیه به برهنگی نکرده اند.آنها به فهمیدن مناسبات حاکم بر تن زن توصیه کرده اند. پس خیلی پای فمنیسم را به این معنا نمی توان به میان کشید. مساله اینجاست که برهنه شدن، مرز تبعیض های جنسیتی را شاید شفافتر وجذابتر کند.برای ازبین بردن مرزها از جای دیگری باید آغازکرد.مثلا پیدا کردن ردپای صنعت درخدمت نظام پول پرنوگرافی در بدن و ژست این دختر، که می تواند مساله ای فمنیستی باشد. یا رکورد زدن این وبلاگ؛ ثانیه ای سه بازدید که حکایتی است از حشری بودن جهان اسلام. 
منظورم این نیست که علیا کنشی پرنوگراف انجام داده است؛ مساله، مخاطبین اینکارند که آنرا در این دسته می خوانند. سخت است بیرون کشیدن تن علیا از این داوری وقضاوت جهانی. اگردقت کرده باشی دربدو ورود به وبلاگش از شما می پرسند محتوای این وبلاگ برای بزرگسالان است، می خواهی وارد شوی؟ این دقیقا اتفاقی است که در صنعت پرنوگرافی رخ می دهد. خواندن تن برهنه زن در اختیار این صنعت است. برای خارج کردن تن زن از دست این صنعت باید کاری کرد.
نکته سوم اینکه نمی توانم از این کار به مثابه کنشی پلتیک دفاع نکنم.مطمئنا برای آینده مصر خوب است. حتی پرنوگرافی هم برای جهان اسلام مفید است. حوزه عمومی جامعه مسلمانان به جد نیازمند است"
آزاده دواچی نویسنده و فعال حقوق زنان در پاسخ به پرسش من در رابطه با کنش علیا اینگونه توضیح داد که"یک سری از واکنش ها در واقع احساسی بوده و اصلا عمیق نیست . به هرحال در این که این دختر شجاعت داشته شکی نیست و به نوع خودش اعتراض کرده اما وقتی عمیق تر نگاه می کنیم باید به نتیجه ی این اعتراض هم نگاه کنیم من فکر می کنم این اعتراض رادیکال خیلی نمی تونه توی پیشرفت حقوق زنان در مصر موفق باشه مصر یک کشور بسیار سنتی هستش و بافت مردسالاری در مصر مثل ایران خیلی خیلی پیچیده است همیشه فمینیست ها در این کشور ها محکوم به غرب زدگی شدند به خاطر همین تهمت ها جلو حرکتشهاشون توسط بنیادگراها گرفته شده . این حرکت این دختر گرچه ممکنه خیلی انقلابی به نظر بیاد اما از طرف دیگه به بنیادگراهای مصری اجازه ی سرکوب بیشتر رو می ده وقتی آدم بخواد تاثیر یک حرکت رو ببینه باید ببینه اون حرکت چه قدر در بافت اون جامعه می تونه تاثیر داشته باشه . به هرحال من این رو فقط یک موج موضعی می دونم شاید بعدها و شاید خیلی سالیا ن بعد بتونه تاثیر داشته باشه اما در حال حاضر نه . به نظرم این بنیادگراها خیلی حرکتهاشون رو علیه زنان تندتر می کنند . به هرحال امیدوارم که اتفاقی براش نیفته گرچه که در مصر و الجزیره سابقه ی اسید پاشی و ترور زنان متفاوت زیاد هست ".
وپاسخ اسماعیل رشیدی به همین سوال بدین گونه بودکه:"یک- علیا به عنوان یک انسان حق داردکه در مورد نمایش یا عدم نمایش بدن برهنه ی خود تصمیم گیری کند،کسانی که با این "حق" مخالفت می کنند درک ناقصی از آزادی دارند. آزادی تنها آزادی سیاسی یا آزادی بیان نیست،حق انتخاب پوشش و سبک زندگی هم یکی از مهمترین وجوه آزادی است. کار علیا نه "غیر اخلاقی " است و نه در یک نظام دموکراتیک حقوقی می تواند "جنبه ی مجرمانه "داشته باشد.
دو- اما از دیدگاه "نتیجه گرایی" می توان اقدام "علیا" را نقد کرد. شما اگر به مراحل اولیه ی رشد جنبش فمینیستی در غرب هم نگاه کنید یعنی در نیمه ی دوم قرن نوزده می بینید که فمینیستهای مشهور با چنین اقداماتی موافق نبودند،تا بو شکنی های آنها در آن دوره هرگز در این حد نبود چرا که معتقد بودند تاثیر معکوس دارد هم از این جهت که متعصبین مذهبی و کلیسا را جری تر می کرد و هم مسیحیان میانه رو را نسبت به نیات فمینیستها بدبین و دلزده.
سه- طرح و تحقق مطالبات اجتماعی در تمامی کشورها روندی تدریجی داشته است،در حال حاضر زنان خاورمیانه باید روی مسائلی نظیر برابری حقوقی و مشکلاتی که از منظر حقوق خانواده و حقوق سیاسی ممکن است برایشان پیش آید تمرکز کنند و اینگونه اقدامات راه حل نیست. فعالین زنان باید در ارتباط تنگاتنگ با جریانات سیاسی آنها را نسبت به حقوق زنان آگاه و متعهد کنند.
چهار-جوامع در حال گذاری مثل مصر و البته ایران تابوهای مهمتری برای شکستن دارند: تابوهایی نظیر زن قاضی،زن رییس جمهور،زن شهردار،زن رییس مجلس،اینها باید شکسته شود. جامعه باید بپذیرد که زن می تواند در این نقشها حضور داشته باشد،کار علیا همه چیز را در امر جنسی خلاصه می کند و می تواند موجب شود که در اثر این جنجالها مسئله ی اصلی فراموش شود. مسئله ی اصلی این است که اسلامگرایان نتوانند قوانین تنگ شریعت را بر زنان تحمیل کنند و کار "علیا" کمکی به این هدف نمی کند"..

پس از گذشت چندروزی اما بحث به سوی دیگری کشانیده شد و برخی در محکوم کردن کنش علیا و در جواب حمایت کنندگانش برآشفتند که "چرا خودتان برهنه نمیشوید؟" واکنش علی عبدی به این دسته اینچنین بود:"بعضی از دوستان می گویند شما که انتشار تصاویر برهنه ی علیای مصری روی وبلاگش را شجاعانه می دانید و کف و سوت می زنید چرا خودتان لخت نمی شوید و عکس برهنه تان را روی اینترنت نمی گذارید تا به دموکراسی و حقوق بشر در ممکلت اسلامی مان خدمت شود؟ دوستان گرامی! اولن آن چه که ما از آن دفاع می کنیم حقِ انتشارِ تصاویرِ برهنه ی علیا روی وبلاگش است؛ دومن رفتارِ علیا با توجه به بستر اجتماعیِ مصر - و فارغ از سود و زیانی که دارد - رفتاری شجاعانه است؛ سومن اگر دستِ کم بنده به این نتیجه برسم که انتشار تصاویر برهنه ام روی اینترنت به دموکراسی و حقوق بشر در ایران خدمت خواهد کرد حتمن این کار را انجام می دهم-- لذا خواهشن نه علیا را تحقیر کنید نه کسانی که برای این اقدام شجاعانه کنارِ وی ایستاده اند." و واکنش شهاب الدین شیخی به آن دسته  از منتقدان پاسخی بدین شکل بود:"بعضی می گویند شما که انتشار تصاویر برهنه ی علیای مصری روی وبلاگش را شجاعانه می دانید و کف و سوت می زنید چرا خودتان لخت نمی شوید و عکس برهنه تان را روی اینترنت نمی گذارید تا به دموکراسی و حقوق بشر در ممکلت اسلامی مان خدمت شود؟
سوال ساده این است که مگر همه از زندانیان ساده دفاع نمی‌کنید، پس چرا بر نمی‌گردید زندان؟ در ثانی مگر از کسانی که با باتوم به آن ها تجاوز شده دفاع نمی‌کنید؟ در این صورت یعنی به شرطی حق دفاع داریم که یک باتوم در خودمان فرو کنیم و حتما عکسش را هم منتشر نماییم؟ وقتی از حق سقط جنین دفاع می‌کنیم حتما باید یک بار حامله بشویم و بعد سقط هم بکنیم و بعد از این حق دفاع کنیم؟ یا اگر از حقوق زنان گارگران، کودکان، سیاهان دفاع کنیم شرطش این است که برویم اول زن، سیاه پوست، کارگر و کودک شویم و بعد دفاع کنیم؟ وقتی سطح تحیلی برخی تا این حد پایین می‌آید و دفاع از یک امر را منوط به توسل و اقدام به همان امر می‌کنیم دیگر جای اندیشیدن و طرح پرسش و حتا پاسخ نیست"
درکشاکش این نقدها  چندوبلاگر مرد عکسهای عریانشان را درحمایت از علیا منتشر کردند! بگذریم از اینکه این دو عریانی هیچ سنخیتی باهم نداشت اما درنقد تنانگی هراسی نسبت به واکنش یا کنش عریانی بحثهای بسیاری را داغ کرد که به برخی اشاره خواهم کرد. سوده راد فمنیست و فعال حقوق زنان در نقد به نگاه تنانگی هراس برخی نوشت:
بدن برهنه ی من تابو نیست. استفاده ابزاری از بدنم تابوست "
کسی که عکس برهنه خودش رو در فضای مجازی منتشر کرده، اکزیبونیست یا عریان نمایی نکرده، چون کسی رو مجبور نکرده نگاهش کنه! این ما هستیم که انتخاب می کنیم ببینیمش یا نبینیمش! بهنره فکر کنیم وقتی عکس دادا یا آرش رو دیدیم، اول متن رو خوندیم یا اول به کدام عضو طرف نگاه کردیم تا بفهمیم تابوهای ذهنی شخصی خودمان کجاست"
درمقابل علی مهتادی ضمن تایید استقبال حرکت عالیه در اروپا متذکرشد:"من فکر می‌کنم ما ملت بیماری هستیم. یه نفر در مصر لخت می‌شه تا پیامی رو برسونه که از قضا در داخل کشورش بازتاب خوبی نداره. بعد ما ایرانی‌های نازنین کاسه داغ‌تر از آش شدیم. جدیدا برخی عزیزان مذکر متوهم خارج‌نشین یه قدم جلوتر هم گذاشتن و تصاویر لخت خودشون رو در حمایت از دختر مصری منتشر می‌کنن. 
آقایون ... دست از این کارهای تهوع‌آور بردارین و یه جور دیگه هویت بسازین برای خودتون"
پس از گذشت یک هفته هنوز بحث عریانی علیا مورد نقد وبررسی قرارمیگیرد و من به باورش می اندیشم که گفت:

انتشار عکس برهنه علیا ماجده المهدی  دختر مصری بیست ساله ای که در واکنش به اتفاقات اخیر و محدودیت های زنان  در مصر دست به عریانی زده بود،واکنشهای گوناگونی  درفضای مجازی ایرانیان بهمراه داشته است..نگاه مذهبی یا حتی اخلاقی، انتقادات فمنیستی  حمایت مردان و انتقادات فرهنگی به این کنش بسیار متفاوت بود .قضاوت مثبت بودن، رادیکال بودن ، حمایتها و مخالفتها مقوله ای است محال! با توجه اصول آزادی و دموکراسی میتوان گفت تمامی این دیدگاهها تا جایی  که سلامت و منافع شخص یا حتی گروه دیگری را به خطر نیانداخته محترم است .اما مروری برآنها میتواند چشم انداز خوبی باشد به زاویه دید امروز جامعه ایران تا در ترمیم و حتی ترغیب نقاط منفی ومثبت آن بکوشیم .  .
 تقریبن میتوان گفت اولین واکنشها از سوی دوستانی باگرایشهای مذهبی صورت گرفت.کوهزاد اسماعیلی درتحلیل لینک اخبار این واکنش نوشت:
"ایده ئولوژی ها غیر اخلاقی اند. انسان ایده ئولوژیک  به هستی از زاویه آگاهی کاذب خودش نگاه می کند. عقلانیت ، عدالت ، اخلاق آن باید و نبایدی است که این ایده ئولوژی می طلبد ! اغلب قرائت های فمنیسم ، ایده ئولوژی هایی به غایت خطرناک و       وی در ادامه اینطور توضیح داد که"دقیقا همین هراس است. در فایده گرایی "شما آنچه را اخلاقا روا می دارید که به کمینه کردن درد و بیشینه کرد خوشی برای جامعه کمک کند. پاسخ من به این سوال که آیا این رفتار دردی از جامعه مصر کم می کند یا به آن جامعه خوشی بیشتری می رساند واضح  است. چنین رفتاری تنها و تنها به کمینه کردن خوشی و بالا بردن درد یک جامعه کمک می کند. رفتاری که فعالان حقوق زنان را هم به مشکل می اندازد و به نفع بنیادگرایان اسلامی است. من از دیدگاه این رفتار را یک رفتار غیر اخلاقی می دانم چرا که با بی مسئولیتی افراد زیادی را در جامعه به مشکل انداخته" وی در ادامه اذعان داشت:برای یک فرد دین دار و از منظر اخلاق دینی اصولا حقی به نام تملک بر بدن وجود ندارد. اصلی ترین مولفه اخلاق دینی رضایت خداوند متعال است. "
زهرا در پاسخ به تحلیلهای کوهزاد نوشت:"آزادی٬ یعنی همین . کسی مایله عکس‌های لخت‌اش رو توی وبلاگش بذاره. قرار هم نیست که هر کسی بیاد دربارش قضاوت اخلاقی بکنه و از منظر خودش٬ محکومش کنه با بدترین کلمات. اساسا فمینیسم جنبشی هستش که برای احترام به تنانگی زنانه درست شده. زیر همین عکس‌ها٬ عکس یک مرد لخت هم هست. چرا کسی به اون اعتراض نداره؟ بدن لخت این زن مصداق بارز تابوشکنی توسط سوژه‌ای است که تلاش می‌کنه چارچوب نظام مسلط رو بشکنه..  من در فقه اروتیسم نمی بینم. تنها یک سری تکالیف مذهبی می بینم. .موضوع اینه که کلن تعریف ما از اخلاق متفاوته. تو از اخلاق تعریف فقهی تکلیف محور داری که انسان منشا اون نیست. تعریف من از اخلاق٬ تعریفیه مبتنی به حق انسان به عنوان یه موجود مختار. طبق این تعریف ان عمل این خانوم به هیچ وجه غیر اخلاقی نیست". 
و نگین ازوی پرسید:"کوهزاد جالب‌ترین نکته که تو این بحث‌ها نظر من را گرفت این بود که تو گفتی‌که اصلا وبلاگ این خانوم را نگاه نکردی. از خودم می‌پرسم پس اصلا بحث راجع به چیه؟" وی همچنین در اشاره به "چالش کشیدن ارزش های فرهنگی در منطقه" گفت:"خب پخش این عکسا با ارزش‌های بسیاری از مردم منطقه ما مغایرت داره. این دختر هم واسه همین فکر می‌کنم این کار را کرده. میخواسته این ارزش‌های اخلاقی‌عمومی‌را به چالش بکشه. شخصاً وبلاگ این دختر خانوم را خوندم. تاثیر زیادی روم نداشت. شاید چون شبیه این کارها را خیلی‌در اروپا میبینیم و دقت نکردم که بستر مخاطبش خیلی‌با اروپا متفاوته. حالا که میبینم چقدر همه شرّ کردند و چقدر موضوع بحث بر انگیز شده، فهمیدم که این دختر به هدفش رسیده و دقیقا موفق شده ارزش‌های عمومی‌منطقه‌ای که توش زندگی‌میکنه را به چالش بکشه و از بدن لخت خودش برای اینکار استفاده کرده! ... خندم میگیره ... این "بدن زن" چه قدرتی‌داره ... انگار که دنیا به دور آن میچرخد "
درجواب تمام این پرسش و پاسخها کوهزاد بر مواضعش همچنان سخت پافشاری کرد که"فکر کنم باید دیر یا نزدیک با شمشیری گداخته به جنگ ایده ئولوژی ای به نام حقوق بشر برویم."
 این میان آرش بهمنی در جایگاه یک روزنامه نگار با تفسیر فلسفی عریانی از زبان نویسندگان ناظری به  آزادیهای شخصی بوده  و عریانی را راهی برای ابراز این آزادی و مبارزه در بدست آوردن آن دانسته است . به باور او همانطور که نگین هم  اشاره کرده بود علیا در اعتراض به اتفاقاتی که در مصر رخ میدهد موفق بوده ، نگاه مخاطبان و توجه رسانه ها را کاملن به خود معطوف کرده است.  
علی عبدی  به عنوان یک آنارشیت نخست به بعد هنری اعتراض نگاهی دیگردارد وضمن تحسین شجاعت این دختر مصری میگوید"نکته ا ی  که به نظرم دارد مغفول می ماند این است که بحثِ اصلی متأسفانه درباره «برهنه بودن» علیاست در حالی که می بایست تلاش شود بحث به «ارزش هنری» کاری که کرده است تغییر فاز بدهد. یعنی می بایست درباره ی «خودِ اثر» بحث شود تا این که «فلانی برهنه است و جلوی دوربین ایستاده.» تأکید بر برهنه بودنِ علیا ساده سازیِ هنری است که به نمایش گذاشته است. می توان درباره ی رنگ ها، اِلِمان های اثر، نورِ تصویر و امثالهم صحبت کرد. اگر چنین کنیم هم به علیا کمک کرده ایم و هم حربه را از دست به اصطلاح اخلاق گرایان ربوده ایم"-
درست در همین راستا می نا خانی تحلیلی منتقدانه به نحوه هنری این اعتراض دارد:
"به عنوان کسی که خودش با هنر اعتراضی آشناست چنین نظری درباره کار او دارم :به نظر من باید در مورد این حرکت قبل از موضع گیری تامل کرد. تابو شکنی تعریف خودش را دارد! هنر متعهد و هنر اعتراضی تعریف خودش را دارد. باید به این اندیشید که ایا حرکت ماجده او را مشخص تر کرده است یا اکتش را! اگر شخص او در حال حاضر محور بحث ماست پس اتفاق اشتباهی این وسط رخ داده! چه از طرف او و چه از طرف مخاطبانش! به نظر من وقتی چنین حرکت رادیکالی قرار است انجام شود مثل تابوزدایی از عریانی در جهت مبارزه با نگاه سکسیتی جامعه، شما نمی توانی بستر فرهنگی مذهبی آن جامعه را فراموش کنی. در چنین جامعه ای مرزهای بین یک عکس پورنو و یک عکس اروتیک حتی بسیار نازک تر از حد معمول هستند. عکس ها باید طوری گرفته می شد که به جای اینکه مخاطب فکر کند این تن لخت ماجده است، به این فکر کند که یک تن لخت چیزی فراتر از یک ابژه ی جنسیست. از نظر من در جوامع اسلامی که نگاه جامعه حتما نگاه سکسیستیست، شما نمی توانی با عرضه ای چنین ضعیف و خالی از خلاقیتت از بدن لختت یک حرکت اوانگارد فمینیستی یا یک کنش فرهنگی ایجاد کنی! بلکه ممکن است نتیجه کاملا بر عکسش را بگیری و حتی به فضای دو قطبی میان زنان و مردان آن جامعه دامن بزنی! شما تنها با خلاقیت می توانی از یک تن عریان در برابر دوربین عکاسی یک اکت هنری اعتراضی بسازی که در جهت تابوزدایی از بدن به عنوان خاستگاه اروتیسم و مبارزه کردن با نگاه سکسیستی در جامعه ات باشد"
از آنجایی که این خانم مصری خود را فمنیست معرفی کرده بود واکنشهای فمنیستی گوناگونی به همراه داشت:

 حمایتهای گفتاری علی عبدی به عنوان یک مرد فمنیست و دانشجوی رشته برابری جنسیتی   تا تحلیلهای به جای شهاب الدین شیخی فمنیست و تحلیلگر مسائل زنان  و حتی تفسیرهای فلسفی آرش بهمنی  نشان از حمایت و شکسته شدن نسبی تابوی عریانی یک زن در جامعه مردان ایرانی بود. دیرزمانی نیست که زاویه دید معدودی از مردان به عریانی زنان از جنسی دیگراست. تاریخ نشان داده که برچسب فاحشگی در عریانی  سالها برباور مردان ایران سایه افکنده بود. 
اما به باور مهشیدراستی وبلاگ نویس فمنیست باید با تردید به این حمایت مردان نگریست. وی در توضیح دیدگاهش پرسید:"اگر این دختر یک زن ٦٠-٧٠ ساله بود ، با نزدیک به ٣٠-٤٠ کیلو اضافه وزن ، آیا این کآر او همینقدر حمایت و عکسهایش همینقدر محبوبیت پیدا می کردند ؟ و در همین سطح همه گان در انتشار آنها تلاش می کردند ؟بارها دیده ام که تعدادی از مردان در حمایت از مطالبات زنان ، به ظاهر زنی که با او در صحبت هستند بیشتر توجه می کنند تا به خواسته هایش و گفته هایش ! مثل آقایی که می گفت : شما فمینیستید ؟ آی من به قربون هر چی فمینیسته ... راستی پیام دختر مصری چه بود ؟ و اگر این دختر زنی میان سال ، و میان وزن بود ، همینقدر پیامش تاثیر می گذاشت یا همچنان مهم این است که چه کسی می گوید به جای این که چه می گوید ؟" وی در ادامه گفت:اگر میشد به نگاه اجتماع به زنان اعتماد کرد این اجتماع همین که هست نمی بود.آقای نوریزاده در کنفرانس برلین در مورد پروانه حمیدی که نیمه برهنه شده بود گفت : همچی مالی هم نبوده...فکر میکنید آقای نوریزاده اگر مثلا کسی با اندام دختر مصری در آنجا برهنه می شد سر از پا نشناخته نمیدوید وسط و از او حمایت نمیکرد؟
در واکنش به سوال مهشید ، شهاب به طور مفصل توضیح دادکه:"من کاملا قبول دارم که سهم عظیمی از توجه و مراجعه به وبلاگ خانم «عالیه المهدی» به خاطر دیدن بدن لخت ایشان بوده است. این را هم قبول دارم که بدن برساخته شده بر پایگاه میل مردانه، مورد توجه و تحسین مردسالاری قرار می‌گیرد و منکر برخوردهایی هم که اشاره‌کرده‌ای و آن‌هایی نیز که تا به این حد رسمی نبوده، نیستم و تایید و تاکید می‌کنم رویشان. اما چند نکته به نظرم می‌رسد که در خود استاتوس تو بیان‌گر همین موضوع از دید خودت می‌باشد.
نخست این‌که مقایسه‌ات به نظرم قریب به صددرصد، «قیاس مع‌الفارق» است. زیرا از دید من برخورد این خانم مصری و «انتشار» عکس‌های‌اش در وبلاگش، با توجه به دلایلی که در مطلب خودم نوشته‌ام یک « کنش» سوبژکیتو و خودآگاه و دارای خاستگاهی از خودآگاهی سکسوالیته و اقدام برای در اختیار گرفتن سرنوشت تن بوده است..
اما ماجرای برلین اولا « کنش » نبودم و «واکنش» بود. به نظر من یک برخورد «کینه‌جویانه» از سوی برخی فعالان سیاسی و نه فیمینست اتفاقا، در برخورد با شرکت‌کنندگان کنفرانس برلین بود که برای آن‌ها مشکل پیش بیاید. در واقع یک نوع مونوپول کردن فعالیت خارج از کشوری در سال‌های قبل از ۱۹۹۷ انگار در تصور برخی دوستان بوده و هنوز هست که حتا امسال در همین کنفرانس سالیانه‌ی زنان در هلند نمونه‌هاییش را خودت شاهد بودی که با ما می شد. انگار جای آن‌ها را گرفته‌ایم. منی که هیچ کاره نبوده‌ام و هیچ فعالیتی نداشتم بارها از سوی دوستان خارج از کشوری متهم می‌شدم به این‌که حتما یه سری زیر سرها هست که بازداشت نمی شوم. آن زمان‌هم این اندیشه و تفکر وجود داشت که چرا شادی صدر بازداشت نمی شود، چرا مهرانگیز کار بازداشت نمی شود.. چرا اکبر کنجی بازداشت نمی شود و به ویژه اکبر گنجی که همیشه حرف و حدیث و واقعیت‌های تاریخی پشت سرش زیاد بوده است. در واقع از دید من آن عمل هرگز با عمل خانم عالیه المهدی قابل مقایسه نیست و اصلا هم فمینیستی نبود. 
اما نکته‌ی دوم این‌که یک سری واقعیت وجود دارد ما نمی‌توانیم نادیده بگیریم. مثلا یک نفر که صدایش بهتر است و خواننده‌ی بهتری است اگر کنسرت بگذارد، طبیعتا واکنش مردم به کنسرت اشخص خوش صدا بسیار بیشتر خواهد بود ما نمی‌توانیم سوال مطرح کنیم حالا اگر این آواز را یک خواننده‌ی بد صدا و با موسیقی بسیار بد می‌خواند باز هم مردم این جوری به کنسرتش می رفتند یا نه. خوب طبیعتا نه.. تو و من نمی‌توانیم بخواهیم که مردم نسبت به سلیقه‌شان بی واکنش باشند.
نکته‌ی سوم این‌که می‌توانی خودت و تمامی خوانندگانی که مطلب و این کامنت من را می‌خوانند باور نکنند اما من تا این استاتوس شما را نخوانده بودم حتا به بدن آن خانم توجه نکرد و بعد از استاتوس تو بود که رفتم و به قول معروف با یک چشم دیگر نگاه کردم که البته به دید من دختر خانم فقط به قول شما ظاهرا از دید مدل برساخته شده و تعریف شده ی جامعه‌ی مردسالار، اضافه وزن ندارد و گرنه غیر از این هیچ ویژگی بارز دیگری ندارد. نوع تصویرها هم هیچ پورنو گرافیک نیست. اما عزیزم خود تو با همین استاتوس دقیقا خانم عالیه المهدی را به دید من و آنهایی که ممکن است به هر دلیلی به این مسئله دقت نکرده باشند، به حلقه‌ی سکس آبجکت کردن کنش اینن خانم تبعید کردی. یعنی این تو بودی که نوشتی که « این خانم اضافه وزن ندارد» جوان است، سکسی است و .... و... در واقع چیزی که علیه‌اش هستی خودت در باره‌اش نوشته‌ای.. من فکر می‌کردم بهترین تلاش ما این می بود که این مسئله رو پورنو گرافیک نبینیم و سویه‌های آن را کمرنگ تر کنیم که اصلا رفتار اجتماعی و حتا زا دید من هنری این خانم دیده شود. مثلا به عنوان نمونه اگر چه رنگ های قرمز و مشکی به ع
نوان رنگ‌های سکسی تعریف می شوند اما این خانم به این دلیل در عکس‌های اش از رنگ سیاه و سفید و قرمز استفاده کرده است که ای سه رنگ رن‌گهای اصلی پرچم مصر هستند..
در پایان در این که آن برخورد و گفتن آن جمله به خانمی که در کنفرانس برلین لخت شده اند ِ بدون شک از نگاه سکس ابجکتی ایشان برخواسته و همان است که من در مطلبم نوشتم که « اگر آن بدن خودش سوژگی‌اش را در دست بگیرد دیگر آن بدن تکه گوشتی بی خاصیت و قابل تحقیر است».. این روش مردسالاری بوده و هست. اما اگر یک بار این برخودر نشده است یا کم‌تر بوده حدقال در اظهار نظر ما حداقل دوباره خودمان آن را بازتولید نکنیم"
شهاب الدین شیخی ضمن تحلیل این کنش در وبلاگ شخص ای اذعان داشت:کل این ماجرا‌ی لخت شدن خانم علیا الهمدی و همه حرف‌های مخالف و موافق و معترض و منتقد و .. صادر شده درباره آن فقط و فقط و فقط یک معنی را به ذهن می‌آورد: وحشت مردمان(چه مردان و چه زنان) از جهانی که زیبایی اراده‌ی زن در آن دخیل باشد.وی همچنین در توضیف نگاه مردسالارانه به مقوله عریانی زن نوشت:"همان تنی که وقتی مرد و مردسالاری بخواهد برهنه‌اش خوب است ،اما وقتی سلطه آن را نپسندند، اساسا، تن موجود حقیر بی خاصیتی جز یک تکه گوشت نیست. آن‌یک تکه گوشت اما اگر در اختیار سوژه‌ی خود آگاه عینیت بخشنده باشد، شورش علیه سلطه‌ای است که حتا نمی‌تواند از سکسی بودن آن تن لذت بجوید".
امین بزرگیان در یک پاسخ و پرسش با شهاب الدین شیخی کنش اعتراضی این خانم را اینگونه تحلیل کرد"برهنه شدن در مجموعه معانی ونشانه های مختلف، به یک معنا کنشی است بر ضد تمدن. فرایندهای تمدنی ، بدن زنان را پوشیده کرده است. نکته جالب اینجاست که دخترمبارز مصری برای مبارزه با اسلام گرایان ودر دفاع از مدرنیسم ، به خود تمدن مدرن حمله کرده است.علیا تنش را برهنه کرده تا جانب ارزش های متمدنانه را در برابر اسلامگرایان بگیرد اما نمی دانسته که تمدن ومدرنیته، او و "زن" را پوشانده است. خود اسلام هم در معنای بنیادگرایانه اش(اسلام سیاسی مدرن)، تا این حد محجبه شده است وگرنه اسلام بدوی کاملا سکسی بود. در هنر هم توجه به برهنگی در واقع دفاعی است از "طبیعت" دربرابر هجوم عقلانیت مدرن . 
نکته دوم اینکه بین مساله تن زن و نمایش تن زن تفاوت است. ما عکس برهنه ای از فمنیست های رادیکال ندیده ایم. آنها حتی توصیه به برهنگی نکرده اند.آنها به فهمیدن مناسبات حاکم بر تن زن توصیه کرده اند. پس خیلی پای فمنیسم را به این معنا نمی توان به میان کشید. مساله اینجاست که برهنه شدن، مرز تبعیض های جنسیتی را شاید شفافتر وجذابتر کند.برای ازبین بردن مرزها از جای دیگری باید آغازکرد.مثلا پیدا کردن ردپای صنعت درخدمت نظام پول پرنوگرافی در بدن و ژست این دختر، که می تواند مساله ای فمنیستی باشد. یا رکورد زدن این وبلاگ؛ ثانیه ای سه بازدید که حکایتی است از حشری بودن جهان اسلام. 
منظورم این نیست که علیا کنشی پرنوگراف انجام داده است؛ مساله، مخاطبین اینکارند که آنرا در این دسته می خوانند. سخت است بیرون کشیدن تن علیا از این داوری وقضاوت جهانی. اگردقت کرده باشی دربدو ورود به وبلاگش از شما می پرسند محتوای این وبلاگ برای بزرگسالان است، می خواهی وارد شوی؟ این دقیقا اتفاقی است که در صنعت پرنوگرافی رخ می دهد. خواندن تن برهنه زن در اختیار این صنعت است. برای خارج کردن تن زن از دست این صنعت باید کاری کرد.
نکته سوم اینکه نمی توانم از این کار به مثابه کنشی پلتیک دفاع نکنم.مطمئنا برای آینده مصر خوب است. حتی پرنوگرافی هم برای جهان اسلام مفید است. حوزه عمومی جامعه مسلمانان به جد نیازمند است"
زنان اسرائیلی در حمایت از علیا عریان میشوند
آزاده دواچی نویسنده و فعال حقوق زنان در پاسخ به پرسش من در رابطه با کنش علیا اینگونه توضیح داد که"یک سری از واکنش ها در واقع احساسی بوده و اصلا عمیق نیست . به هرحال در این که این دختر شجاعت داشته شکی نیست و به نوع خودش اعتراض کرده اما وقتی عمیق تر نگاه می کنیم باید به نتیجه ی این اعتراض هم نگاه کنیم من فکر می کنم این اعتراض رادیکال خیلی نمی تونه توی پیشرفت حقوق زنان در مصر موفق باشه مصر یک کشور بسیار سنتی هستش و بافت مردسالاری در مصر مثل ایران خیلی خیلی پیچیده است همیشه فمینیست ها در این کشور ها محکوم به غرب زدگی شدند به خاطر همین تهمت ها جلو حرکتشهاشون توسط بنیادگراها گرفته شده . این حرکت این دختر گرچه ممکنه خیلی انقلابی به نظر بیاد اما از طرف دیگه به بنیادگراهای مصری اجازه ی سرکوب بیشتر رو می ده وقتی آدم بخواد تاثیر یک حرکت رو ببینه باید ببینه اون حرکت چه قدر در بافت اون جامعه می تونه تاثیر داشته باشه . به هرحال من این رو فقط یک موج موضعی می دونم شاید بعدها و شاید خیلی سالیا ن بعد بتونه تاثیر داشته باشه اما در حال حاضر نه . به نظرم این بنیادگراها خیلی حرکتهاشون رو علیه زنان تندتر می کنند . به هرحال امیدوارم که اتفاقی براش نیفته گرچه که در مصر و الجزیره سابقه ی اسید پاشی و ترور زنان متفاوت زیاد هست ".
وپاسخ اسماعیل رشیدی به همین سوال بدین گونه بودکه:"یک- علیا به عنوان یک انسان حق داردکه در مورد نمایش یا عدم نمایش بدن برهنه ی خود تصمیم گیری کند،کسانی که با این "حق" مخالفت می کنند درک ناقصی از آزادی دارند. آزادی تنها آزادی سیاسی یا آزادی بیان نیست،حق انتخاب پوشش و سبک زندگی هم یکی از مهمترین وجوه آزادی است. کار علیا نه "غیر اخلاقی " است و نه در یک نظام دموکراتیک حقوقی می تواند "جنبه ی مجرمانه "داشته باشد.
دو- اما از دیدگاه "نتیجه گرایی" می توان اقدام "علیا" را نقد کرد. شما اگر به مراحل اولیه ی رشد جنبش فمینیستی در غرب هم نگاه کنید یعنی در نیمه ی دوم قرن نوزده می بینید که فمینیستهای مشهور با چنین اقداماتی موافق نبودند،تا بو شکنی های آنها در آن دوره هرگز در این حد نبود چرا که معتقد بودند تاثیر معکوس دارد هم از این جهت که متعصبین مذهبی و کلیسا را جری تر می کرد و هم مسیحیان میانه رو را نسبت به نیات فمینیستها بدبین و دلزده.
سه- طرح و تحقق مطالبات اجتماعی در تمامی کشورها روندی تدریجی داشته است،در حال حاضر زنان خاورمیانه باید روی مسائلی نظیر برابری حقوقی و مشکلاتی که از منظر حقوق خانواده و حقوق سیاسی ممکن است برایشان پیش آید تمرکز کنند و اینگونه اقدامات راه حل نیست. فعالین زنان باید در ارتباط تنگاتنگ با جریانات سیاسی آنها را نسبت به حقوق زنان آگاه و متعهد کنند.
چهار-جوامع در حال گذاری مثل مصر و البته ایران تابوهای مهمتری برای شکستن دارند: تابوهایی نظیر زن قاضی،زن رییس جمهور،زن شهردار،زن رییس مجلس،اینها باید شکسته شود. جامعه باید بپذیرد که زن می تواند در این نقشها حضور داشته باشد،کار علیا همه چیز را در امر جنسی خلاصه می کند و می تواند موجب شود که در اثر این جنجالها مسئله ی اصلی فراموش شود. مسئله ی اصلی این است که اسلامگرایان نتوانند قوانین تنگ شریعت را بر زنان تحمیل کنند و کار "علیا" کمکی به این هدف نمی کند"..

پس از گذشت چندروزی اما بحث به سوی دیگری کشانیده شد و برخی در محکوم کردن کنش علیا و در جواب حمایت کنندگانش برآشفتند که "چرا خودتان برهنه نمیشوید؟" واکنش علی عبدی به این دسته اینچنین بود:"بعضی از دوستان می گویند شما که انتشار تصاویر برهنه ی علیای مصری روی وبلاگش را شجاعانه می دانید و کف و سوت می زنید چرا خودتان لخت نمی شوید و عکس برهنه تان را روی اینترنت نمی گذارید تا به دموکراسی و حقوق بشر در ممکلت اسلامی مان خدمت شود؟ دوستان گرامی! اولن آن چه که ما از آن دفاع می کنیم حقِ انتشارِ تصاویرِ برهنه ی علیا روی وبلاگش است؛ دومن رفتارِ علیا با توجه به بستر اجتماعیِ مصر - و فارغ از سود و زیانی که دارد - رفتاری شجاعانه است؛ سومن اگر دستِ کم بنده به این نتیجه برسم که انتشار تصاویر برهنه ام روی اینترنت به دموکراسی و حقوق بشر در ایران خدمت خواهد کرد حتمن این کار را انجام می دهم-- لذا خواهشن نه علیا را تحقیر کنید نه کسانی که برای این اقدام شجاعانه کنارِ وی ایستاده اند." و واکنش شهاب الدین شیخی به آن دسته  از منتقدان پاسخی بدین شکل بود:"بعضی می گویند شما که انتشار تصاویر برهنه ی علیای مصری روی وبلاگش را شجاعانه می دانید و کف و سوت می زنید چرا خودتان لخت نمی شوید و عکس برهنه تان را روی اینترنت نمی گذارید تا به دموکراسی و حقوق بشر در ممکلت اسلامی مان خدمت شود؟
سوال ساده این است که مگر همه از زندانیان ساده دفاع نمی‌کنید، پس چرا بر نمی‌گردید زندان؟ در ثانی مگر از کسانی که با باتوم به آن ها تجاوز شده دفاع نمی‌کنید؟ در این صورت یعنی به شرطی حق دفاع داریم که یک باتوم در خودمان فرو کنیم و حتما عکسش را هم منتشر نماییم؟ وقتی از حق سقط جنین دفاع می‌کنیم حتما باید یک بار حامله بشویم و بعد سقط هم بکنیم و بعد از این حق دفاع کنیم؟ یا اگر از حقوق زنان گارگران، کودکان، سیاهان دفاع کنیم شرطش این است که برویم اول زن، سیاه پوست، کارگر و کودک شویم و بعد دفاع کنیم؟ وقتی سطح تحیلی برخی تا این حد پایین می‌آید و دفاع از یک امر را منوط به توسل و اقدام به همان امر می‌کنیم دیگر جای اندیشیدن و طرح پرسش و حتا پاسخ نیست"
درکشاکش این نقدها  چندوبلاگر مرد عکسهای عریانشان را درحمایت از علیا منتشر کردند! بگذریم از اینکه این دو عریانی هیچ سنخیتی باهم نداشت اما درنقد تنانگی هراسی نسبت به واکنش یا کنش عریانی بحثهای بسیاری را داغ کرد که به برخی اشاره خواهم کرد. سوده راد فمنیست و فعال حقوق زنان در نقد به نگاه تنانگی هراس برخی نوشت:
بدن برهنه ی من تابو نیست. استفاده ابزاری از بدنم تابوست "
کسی که عکس برهنه خودش رو در فضای مجازی منتشر کرده، اکزیبونیست یا عریان نمایی نکرده، چون کسی رو مجبور نکرده نگاهش کنه! این ما هستیم که انتخاب می کنیم ببینیمش یا نبینیمش! بهنره فکر کنیم وقتی عکس دادا یا آرش رو دیدیم، اول متن رو خوندیم یا اول به کدام عضو طرف نگاه کردیم تا بفهمیم تابوهای ذهنی شخصی خودمان کجاست"
درمقابل علی مهتادی ضمن تایید استقبال حرکت عالیه در اروپا متذکرشد:"من فکر می‌کنم ما ملت بیماری هستیم. یه نفر در مصر لخت می‌شه تا پیامی رو برسونه که از قضا در داخل کشورش بازتاب خوبی نداره. بعد ما ایرانی‌های نازنین کاسه داغ‌تر از آش شدیم. جدیدا برخی عزیزان مذکر متوهم خارج‌نشین یه قدم جلوتر هم گذاشتن و تصاویر لخت خودشون رو در حمایت از دختر مصری منتشر می‌کنن. 
آقایون ... دست از این کارهای تهوع‌آور بردارین و یه جور دیگه هویت بسازین برای خودتون"
پس از گذشت یک هفته هنوز بحث عریانی علیا مورد نقد وبررسی قرارمیگیرد و من به باورش می اندیشم که گفت:
 "نخست درباره زنانی که در آغاز دهه 70 میلادی در دانشکده هنرهای زیبا به عنوان مدل در برابر نقاشان مرد لخت می شدند قضاوت کنید و کتاب های هنری را پنهان کرده ، مجسمه های برهنه را بشکنید ، سپس در برابر آینه لخت شوید و بدن های خود را که بادید تحقیر آمیز به آنها نگاه می کنید به آتش بکشید تا پیش از فرستادن اهانت هایی با مضمون تبعیض جنسی به من و نفی حق آزادی بیان من ، برای همیشه از عقده های جنسی خود رها شوید "
علیا به مقصودش رسید و از بلندترین و شخصی ترین تریبونش برای فریاد کشیدن استفاده کرد تا روزی در جهان عرب به چهارچوبهای آزادی زن نگاهی دیگر شود. این که امروز چه اندازه موفق بوده را میتوان در سایتها واخبار مشاهده کرد ؛ فردا رانیز میتوان درحمایت زنان عرب از او جستجو کرد.اما قضاوتها و تحلیلهای ما تنها محکی ست به دیدگاههایی که از دیروز تا به امروز مسیری از تاریخ و فرهنگ را پیموده وهمچنان راه درازی درپیش خواهد داشت.

Friday, November 11, 2011

قتل منجی به دست ناجی یا قتل پناه دهنده به دست پناهجو











پانزده خرداد سال هزارو سیصد و چهل دو روح الله خمینی در مقام آیت الله در اعتراض به انقلاب سفید دستگیر و روانه زندان شد. خبرها حاکی از محاکمه و در پی آن اعدام خمینی بود که آیت الله شریعتمداری شبانه راهی تهران شد. در تبعیت از ایشان علمای شهرستانها و مراجع تقلید به تهران عزیمت کردند طوری که ساواک به مسافرت همه آنها در یک زمان خاص مشکوک شده و محل اقامت آیت الله شریعتمداری را تحت نظر میگیرد. در پی نشست علما برای نجات جان روح الله خمینی و دیگر روحانیون دستگیر شده بیانیه ای به یاری آیت الله منتظری تنظیم میشود که در متن آن چهلم شهدای پانزده خرداد به “مرجع تقلید روح الله خمینی” تسلیت گفته شد. این بیانیه با اعتراض جمعی از علما نسبت به چگونگی مرجعیت خمینی روبرو شد که با اعلام اقتدای آیت الله منتظری به وی توسط سی و سه نفر از علما امضا و به منزل خمینی تلگراف شد. در تایید این بیانیه نخست آیت الله شریعتمداری در مقام مرجعیت وسپس آیت الله میلانی و مرعشی نجفی وشیخ محمد تقی آملی از مراجع وقت در بیانیه هایی جداگانه خمینی را به عنوان مرجع معرفی کردند. در حقیقت مرجعیت شخص خمینی به دلیل حفظ جانش بود نه درجه اجتهادش!
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آیت الله شریعتمداری با مخالفت با اختیارات نامحدود ولی فقیه به یکی از منتقدین خمینی مبدل شد که این انتقاد به قیمت برچسب زدن نقشه کودتا علیه نظام به وی و صادق قطب زاده تمام شد. آنطور که در خاطرات آیت الله منتظری یاد شده ری شهری قاضی پرونده قطب زده اعتراف کرده بود احمد خمینی به زندان رفته و به قطب زاده پیغام میرساند: امام گفته بنا به مصلحت اعتراف کنید آیت الله شریعتمداری در این اتهام نقش داشته تا عفو شوید. ضمنن در این خاطرات از قول برخی منابع حکومتی جریان کودتای منتسب به قطب زاده ساختگی قلمداد میشود. این کودتای ساختگی اما به قیمت حصرآیت الله شریعتمداری تا مرز کشته شدن این مرجع پیش میرود.
جلوگیری از درمان تخصصی آیت الله شریعتمداری توسط شخص خمینی، عامل بروز این مرگ زودهنگام شد. در این باب آیت الله حاج رضا صدر بارها از خمینی درخواست کرد که ایشان مورد مداوا قرار گیرد که حتی به هتک حرمت توسط خمینی نسبت به آیت الله شریعتمداری می انجامد.(نقل قول از آیت الله حاج رضا صدر). بگذریم از حصر آیت الله منتظری که متعاقب مخالفتهای با اعدامهای سیاسی وحتی نامحدود بودن قدرت رهبری چگونه ناجی رهبر انقلاب ایران را به کام شکنجه کشانید؛ درحقیقت در ماجرای آیت الله العظمی شریعتمداری، ناجی خمینی از مرگ به دست وی نابود شد، قتل منجی به دست ناجی!
واما تاریخ اینبار به گونه ای دیگر تکرار شد. خامنه ای که در زمان طاغوت توسط خانواده میرحسین موسوی پناه داده شده بود و عضو دوری از خانواده به حساب میامد در پی انتخابات هشتاد و هشت برای سرکوب مخالفانش دست به حصر غیرقانونی موسوی و کروبی میزند. این روزها با داغ شدن شایعه سرطان خون میر حسین موسوی، محمد نوریزاد مطلبی را در سایت خود به اشتراک میگذارد که با طرح سوالهایی بدین نتیجه میرسد که مرگ آقایان موسوی و کروبی میتواند دستمایه نظام دیکتاتوری حاکم باشد که به نظر من کاملن متوجه شخص خامنه ای ست. این میان تاریخ یادآور مرگ منجی به دست ناجی ست؛ آن هنگام که مصلحت اندیشی آیت الله شریعتمداری سبب رهایی خمینی از مرگ شد آیا وی به جان او رحم کرد؟ امروز چه تضمینی ست که خامنه ای با همان درجه بازهم به مصلحت به جان پناه و خویشش رحم کند؟ بعد از انتشار این نوشته توسط نوریزاد هنوز واکنش درستی از سوی مقامات جمهوری اسلامی صورت نگرفته و همچنان سلامت موسوی، کروبی و همسرانشان در پرده ای از ابهام قرار گرفته است.
دراین میان شورای هماهنگی امید و شخص امیرارجمند به عنوان مشاور میرحسین موسوی هنوز جویای سلامتی ایشان نشده و یا بیانیه، تاییدیه و یا تکذیبیه ای منتشر نکرده اند. واقعن مسئولیت جان میر حسین و شیخ مهدی کروبی با کیست؟ آیا واکنش ها در زمان حصر آنان کافی ومثمرثمر بوده است؟ اگر نبوده سکوت و منفعل بودن در شرایط مبهم کنونی تنها راه باقی مانده است؟ آیا تاریخ بزرگترین مرجع عبرت نیست؟ آیا محبوبیت آیت الله شریعتمداری و منتظری کمتر از میرحسین و شیخ مهدی بود؟ آیا مرگ آنان که به مرور به آنها تحمیل شد پایه های دیکتاتوری را لرزاند؟
پانوشت: خامنه ای نیز به عنوان دومین رهبر انقلاب ایران بنا به مصلحت به درجه تقلید رسید. وی زمانی بنا به اصل سوم رساله مراجع تقلید یعنی “عده ای از علمای مورد اطمینان، مجتهدی را اعلم و شایسته تقلید بدانند” به این درجه دست یافت که خلاء جدی مرجع تقلید به علت فوت آیت الله اراکی محسوس بوده و همچنین عضویت سیاستمداران برجسته ای چون هاشمی رفسنجانی (رییس جمهور وقت)، حسن روحانی، ناطق نوری (رییس مجلس وقت)، شیخ محمد یزدی (رییس وقت قوه قضائیه)، امامی کاشانی و احمد جنتی یکی از نقاط عطف این انتخاب بوده است. به نظر نگارنده، آنان که به مصلحت می آیند به مصلحت میکشند و به مصلحت میسازند حتی اگر این مصلحت جان نزدیکان و خویشانشان باشد.